کسی چه می داند
جز خدای همین پاییز
همین باران های بی دلیل...
التماس دعا...
نوشتن اینجا چقدر سخت شده است. همه چیز به همه چیز نسبت داده می شود جز "من" به "تو"...
دلم تنگ شده است. حس می کنم، وقتی به من فکر می کنی. حس می کنم و بغضی روی دلم سنگینی می کند. حس می کنم بی تابی هایت را و با خودم می گویم تو به همان اندازه که منو اذیت می کنی با خودت هم دشمنی! حس می کنم... صدایت را، بغض هایت را، دعوایت ها را می شنوم... حس می کنم. تو نمی گذاری فراموش کنم. بی رحمی .هر دو بی رحمن.....عشق و بیزاری...
+ نوشته شده در شنبه چهارم آذر ۱۳۹۱ ساعت 13:24 توسط
|