خدا با همه جبروتش دارد ناز ميخرد،
نياز كن
خدا با همه جبروتش دارد ناز ميخرد،
نياز كن
چهار - پنج روز زل زدن در چشمان پر درد مردم روستاهاي خراسان جنوبي، مسئوليتهايي ر ا برايت ميتراشد كه نه انجامشان وظيفه توست نه از پس انجام آنها برميآيي، فقط لحظههايت را دردناك ميكند...كاش ميشد صفي از خيرين را به سمت روستاهاي اين استان روانه كرد...كاش...
با كميته طبيعتگردي سازمان ميراث فرهنگي كشور رفته بوديم اين منطقه تا با صحبت با مسئولان بويژه استاندار خراسان جنوبي، آنها رو براي انجام برنامههاي طبيعت گردي در اين منطقه ترغيب كنيم. چون اعتقاد داشتيم و داريم كه گردشگري ميتواند تا حدودي وضعيت زندگي مردم كوير نشين منطقه رو تغيير بده. عجيب اينكه مسئولان اين منطقه از اعتيادي كه جامعه جوان خراسان جنوبي رو محاصره كرده ، ترسي ندارن اما از گردشگر ميترسن. هرچند اميدهايي هم در دلمون جوانه زد... به هرحال ياعلي گفتيم و كار رو شروع كرديم... در سرزميني كه شناختهشده ترين جاذبه گردشگريش فقر مردم "ماخونيك"...
دیروز با چند تا بیمار سرطانی صحبت می کردم. داروی یکی شون که تا چند ماه پیش 600 هزار تومان بوده، الان شده 4 میلیون و 500 هزار تومان. هر ماه هم باید این دارو رو تزریق کنه. علاوه بر این دارو، هر ماه باید دارویی دیگه ای رو هم تزریق کنه که تا به امروز قیمتش می شه 2 میلیون تومان. وضع مالی اسفناکی داره. با کمک خیرین 2 میلیونش جور شد که در نهایت یه قلم دارو را خرید. پرستار بخش سرطانی ها(بیمارستان امام) می گفت اگر هر ماه این داروها رو تزریق نکنه به زودی ریه اش از کار می افته و می میره. کاش خیرین این روزها، بیشتر به بیمارستان ها سر می زدن و به همچنین آدمایی کمک می کردن. فقط نمی دونم یه خیر تا چقدر می تونه همچین هزینه هایی رو متقبل بشه. البته اگه خیری پیدا بشه...راس می گن "تحریم یه اسم شیک واسه جنگ". ما آدم ها چه دنیای بدی برای هم ساختم. خدایا آدم ها به همدیگه رحم نمی کنن، تو پناه مریض ها و بیچاره ها باش این روزها.....
**
راستش اصلا نمی دونستم این وبلاگ این همه بازدید کننده آشنا داره. خدا رو شکر می کنم برای دوستانی که هر روز بی سر و صدا یادم می کنن و گاهی اوقات دلنگران م می شن. و البته از اونجایی که خیلی اهل گفتن از خودم و دلمشغولی هام نیستم ، همیشه خیالم راحت بود که اینجا رو کمتر کسی می شناسه. حداقل دوستان و آشنایانی که در زندگی م نقش دارن. برای همین هم راحت تر از خودم می نوشتم. اما ظاهرا اشتباه کردم. خوشحالم که به همین که "وبلاگ تو خوندم گفتم یه حالی ازت بپرسم" اکتفا می کنن .... دوستان عزیزتر از جانم فقط و فقط برای همه از جمله من آرامش آرزو کنید. باورکنید زیاده عرضی نیست و من خوبم ...
و اما خدای مهربانم
مث همیشه گام به گام راه را نشانم بده و آنی مرا به خودم وامگذار...
*امروز باید بوشهر می بودم اما نتوستم برم. دلم بدجور هوای خلیج فارس رو کرده...
مث سهراب حواس پرتی پیدا نکردم
اما دنبال یه کفش محکم می گردم:)
"فارغ از اینکه کسی مُرده یا نه، مهم این است که تو شلیک کردهای." چرا نمی فهمند فقط "نتیجه" نیست که مهم است؟
راستش دلم می خواهد چند خطی برای خدا بنویسم...
ما آدم ها همیشه حرف های زیادی برای نگفتن داریم که هماره برای خدا عیان است. خدایی که همیشه سنگ صبور است ، که اسمش آرامش است، همیشه گوش شنوایی دارد و همیشه تو را راضی برمی گردند...الان هم به رسم مالوف این وبلاگ بعد کلی صحبت پنهانی با خدای خویش...
دلم میخواهد بنویسم...
خدایا من همه جوره مخلص شما هستم....
خدایا ضربه کاری رو همیشه اونی بهت می زنه
که همه دنیای تو شده!
چون دوست دشمن است به کجا شکایت برم
!
برام مهم نیست که خواننده این مطلب کیه.برام مهم نیستن آدمای دلنگرونی که الان پشت در وایسادن و دل شون می خواد بدونن برای چی اشک می ریزم ...
برام مهم نیست که چند نفر از ته دل قهقهه می زن به این حال زارم.
جشن می گیرن در خفا.
برام مهم نیست که بدونن چقدر امشب دلم شکسته. که کلمه به کلمه این حرف ها با اشکم نوشته می شه
****
اما به تو..............
به تویی که در مقابل همه ضربه پذیرم کردی... از منی که همیشه تو رو برگ برنده خودم می دونستم....
همیشه اعتقاد داشتم تو منو از بین این همه سم پاشی گذر می دی و به سلامت می رسونی به قصه ای که دلم می خواست.
..
به تو
تویی که خیلی چیزها رو خراب کردی. تو حتی خیال و رویاها نیامده ی منو خراب کردی. خیلی چیزهایی که تو ذهنم ساخته بودم و گاهی درباره شون حرف زدم. خیلی ارزوها که داشتم. خیلی کارها که دوست داشتم انجام بدم. خیلی برنامه ها که ریخته بودم. آرزو داشتم انجام شون بدم و حس تحسین رو توی چشمای تو ببینم... آرزو داشتم در حد و اندازه خودم، خودمو تو چشات ببینم... اما تو راحت همه رو خراب کردی. همه رو دست مالی کردی. همه رو و حالا همین ها تیغ شده تو دست دیگران.
به تو که به تدبیرت ایمان داشتم...
به تو که فکر می کردم روزی مرهم همه این زخم هایی که خوردم خواهی بود.... به تویی که مدت هاست در مقابلم بودی و من برای دفاع از خودم در مقابل تو، همیشه تو رو ضامن می کردم....
***
سم پاشی ها ذره ذره من و آب کرد. اما همیشه به تو ایمان داشتم، همیشه می دونستم تو همه چیز رو درست می کنی و من ساده رو، که همیشه در مقابل دغلکاری ها و دروغ ها کم می آوردم در پناه تدبیر خودت می گیری...
تو این مدت خیلی چیزها در من شکست اما به تدبیر تو ایمان داشتم...
خیلی حرف برای گفتن داشتم و دارم...
تو هیچ وقت نمی دونستی، همه چیز در کنار تو برام معنا پیدا می کنی.
و در مقابل هرکس و ناکس ضعیف کردی...
و جرم من این بود که دوستت داشتم....
تو همیشه یک طرفه به قاضی رفتی و همیشه یک حکم برای من داشتی.... بدون این که حتی یکبار به پای حرف هام بنشینی. تو همیشه یک حکم واسه من داشتی.
و من برای دفاع از خودم در مقابل تو ،جزو تدبیر تو _که همیشه می تونه همه چیز رو درست کنه_،هیچ داشته ای برای دفاع نداشتم.......
همه ی دارایی من، تدبیر و اعتمادم به تو بودی.... و فقط خدا می دونه که این اعتماد چه به روزگار من آورد...
به خدا رسمش نبود...رسمش نبود که این همه منو ضربه پذیر کنی...
همیشه ضربه اساسی رو اونی بهت می زنه که همه ی دنیای تو میشه.......
.
.
خدایا تو منو در پناه خودت بگیر.
تو که قلب منو خوب می شناسی...
خدایا پناهم باش که دلم بد جور شکسته
خدایا چقدر من امشب گریه دارم..........