دارم میرم سفر و اصلا نمی ‌دونم توی زمستونی که نه بهار نه پاییز نه تابستون نه زمستون  چه چيزي در انتظارم هست اما مطمئنا يه تجربه اس...

.

.

                     برلحاف فلک افتاده شکاف     پنبه می بارد از این کهنه لحاف

.

نوشتن برای من یعنی یه چشمه سرد و تگری. یه  جویبار زلال که قلوه سنگ های دلش پیداست. همون جویبار  ماهی  سیاه کوچولوی صمد بهرنگی. سرد و نرم و لطیف. توی سکوت شب. لابه لای نیزار.  اگر تجربه نکرده ای لحظه نفس کشیدن لای نیزارها در سکوت شب رو هیچ حرفی با تو ندارم. اما هیچی مث نوشتن نمی تونه منو از دغدغه زندگی امروز بگیره. هیچی. برای همین خندیدن برای من هنوز آسونه. گفتم که خیلی جوره میشه زندگی رو دید.

.

مصر را انتخاب مي‌كنيم. بدون دغدغه ويزا و پاسپورت. نيل را به خيال مي‌كشيم. باوركنيد كم از همنام خود در سرزمين فراعنه ندارند. امپراتوري روياست. كوير است و راه خيال بازباز. روياست كه پر مي‌گيرد. خيال است كه آغوش مي‌گشايد. راه به آسمان مي‌برد. خيلي دور نيست. خيلي هم نزديك نيست. بازهم بستگي به تو دارد. اصلا همه زندگي بستگي به تو دارد. فرقي ندارد كوير باشد يا جنگل، دريا باشد يا كوه، اما هميشه اين شانس را داري كه بهترين را انتخاب كني. باقی این نوشته رو می تونین  تو سایت رسمی مجید اخشابی بخونین. از اون نوشته هاست که خیلی دوس دارم.

.

اگه مث من از گرمای وسط زمستون کلافه شدین و مدت هاست رنگ استخر هم به خودتون ندیدین حتما قصه ماهی سیاه کوچولوی بهرنگی رو تو این وبلاگ بخونین. باورکنین اصلا شوخی نمی کنم. من که عاشق شیرجه زدنم. همیشه هم خوب از پسش براومدم.

 .

.

نیلوفرلاری پور یک صفحه ۴۰ چراغ رو اختصاص داده به بررسی ترانه و ترانه سرایی و مسائل مربوط به اون. می تونید یادداشت ها و نظرات خودتون رو برای این صفحه بفرستید.

 

نمايش تصوير بزرگتر گل سنگ

گل سنگ به این نرمی و لطیفی، سنگ و صخره رو خاک می کنه و همچنین منظره ای ‌و می سازه. حالا هی ناله  کن از روزگار .    

 .

شعار این روزای برخی از دوستان عزیزم که  از سال های خوب کار کردن تو خبرگزاری میراث خبر برام موندن  پیش به سوی "بلاهت". می شه خیلی جوره به زندگی نگاه کرد.یه جورش هم اینجوریه.

 

هرشب ستاره‌اي به زمين مي‌كشند و باز

اين آسمان شب زده، غرق ستاره‌هاست

 

هنوزم نوشتن توي اين صفحه را دوست دارم. هنوز هم. و اين روزها را كه پر از تجربه هاي ناب است و حرف هاي ناگفته و اين زندگي عجيب. و اين نگاه كه دلم مي‌خواهد بلندتر از  هر بلندي  شود. باور كنيد بر بلنداي هر بلندي، بلندتري ايستاده.

.

فقط می تونم بگم خدایا به تو پناه می برم.

در ضمن  می تونید اندر باب پناه بردن به درگاه الهی، یادداشت یکی از همکاران ما را به عنوان "رقصی چنین میانه تهرانم آرزوست!" را مطالعه بفرماييد. باور بفرماييد كه من اصلا نمي دونستم توي روزنامه‌اي چنين خجسته و شيرين! كار مي‌كنم.