و بلاخره اون خبر خوبي كه مي‌خواستيم رسيد.......

و ما امروز يه جمع  بسيار خوشحال و شادمان داريم. بالاخره تلاش‌هامون جواب داد....

خدايا شكرت:)


رفاقت با خدا طعم عجیبی دارد



فقط اسم او، کارهایی می‌کند که انتظارش را نداری. انقدر به این رفاقت ایمان دارم که تقریبا یادم نمی‌آید که آخرین باری که برای خدا تعیین تکلیف کردم، کی بود. یک نوع واگذاری مطلق است، دربارهٔ یک سری از موضوعات. همین و بس. حتی شاید این واگذاری‌ها یادت برود. اصلاً همیشه می‌دانی که خدا هیچ موضوعی را بی‌جواب نمی‌گذارد. حتی اگر یادت رفته باشد که او آیه‌ای دارد که به تو یادآوری می‌کند، ذره‌ای خیر و شر را بی‌پاسخ نخواهد گذاشت.

او رفاقتش ته ندارد....

به خداي جانم


به او

كه هر لحظه، هواي مرا دارد

آنطور كه مي بينم و درك مي‌كنم و از ته دل سپاسش مي گويم.

به او ...


خداي جانم

سپاسگزارم.


وقتی از خدا چیزی می‌خواهی جز به خدا نگاه نکن که این بر خلافِ طبیعتِ الهیِ توست و به انجام نمی‌رسد.

زندگی کوتاه است

پس تا می‌توانی زندگی کن.

شادمانه زندگی کن.

و مطمئن باش همه چیز در درون تو، برای شادمانه زیستن مهیاست.

وقت کم است

تا می‌توانی زندگی کن...


خدایا

همچنان میزبان دلم باش.


زاینده رود و گنگ و دانوب از تو می‌نوشند/هر روز شریان‌های عالم از تو می‌جوشند/گنجشک‌ها از جای جای نقشه می‌آیند/از چشمۀ زیر گلویت آب می‌نوشند/یک سال سرما می‌خورند آلوچه‌ها هر وقت/شال و کلاه دستبافت را نمی‌پوشند...


با خدا رفيق باش...

خدا راه فرار كردن از توفان را به تو ياد نمي‌دهد، به تو ياد مي‌دهد، در دل توفان چطور آرام زندگي كني...

با خدا رفيق باش...



خدایا!ایمان دارم که تو همیشه هستی! همراهم باش و نگذار تنها بمانم … بگذار تا در سختی ها با تو آرام شوم … دلم تنگ توست….!!! خدایا همیشه با من بمان…! بودنت را میخواهم….خستگی هایم را بگیر … دوستم داشته باش … حرف از تو حرف از عادت نیست … حرف از من است … منی که دلبسته ات شده ام…



و خداوندی که هر لحظه، لحظه‌های ما را برنامه ریزی می‌کند.

ساعت ۷ و ۲۳ دقیقه و ۵ ثانیه....


خدا تو قلب ما، احساس آرامش می‌کنه


خداوند مثل نفس می مونه. همیشه هست، بی‌ سر و صدا و مدام...

یک ساعت پیش این همراهی ش تمام قلبمو تسخیر کرد. الان بیشتر از همیشه حس می‌کنم که خدا منو دوس داره. حتی با کلماتم کاری نداره. هر چند به خودش قسم می‌خورم که در اوج عصبانیت و ناراحتی م هم عادت نکردم بد حرف بزنم اما واقعیت ماجرا اینه که خدا با حرف‌های آدم کاری نداره، حتی اگر بوی ناسپاسی بده، خدا با قلب آدم کار داره. خدا تو قلب آدم هاست که احساس آرامش می‌کنه. و من همیشهٔ خدا مواظب قلبم بوده و هستم که هرگز احساس ناآرامی نکنه.... و باز هم خودش را شاهد می‌گیرم که چقدر از نوشتن برای او لذت می‌برم. ما دوستانی هستیم که هر دو در پی آرامش یکدیگریم...



صبر سرآغاز ياري خداست.


و من صبر مي‌‌‌كنم تا رفع سوتفاهم‌ها... راستش اين روزها تمام هم و غمم، معذرت خواهي از عزيزي است كه مي‌دانم باعث ناراحتي او شدم. او هم باعث ناراحتي من شده بود. اما مي‌دانم كه من بيشتر باعث ناراحتي او شدم. حالا هم تمام هم و غمم برطرف كردن اين سوتفاهم‌هاست....  دنيا پر از كثيفي است و نه پر از آدم‌هاي ارزشمند. و من هيچ ابايي ندارم كه از آدم ارزشمندي كه  باعث ناراحتي‌اش شده ‌ام، علني معذرت خواهي كنم....حتي اگر نپذيزيد كه مي‌دانم  بزرگوار است و مي‌پذيرد....


و با دلي شكسته تمام بدخواهان را به خدا واگذار مي‌كنم...



حسبنالله و نعمل الوكيل

به خدایی که عاشق است

به خدایی که مهربان ست

هیچ کس نمی‌داند که در این مدت که نام خدا زمزمهٔ زندگی م شده است، چه تحول عظیمی در آن پیش آمده. انگار که لازم است لحظاتی در زندگیت، هر کاری را تعطیل کنی و متواضعانه در برابر او بنشینی و بلند بلند برایش حرف بزنی. برایش بنویسی. برایش بخوانی. پیش‌ترها، فکر می‌کردم همین که می‌دانی خدا در لحظه به لحظه‌ات جریان دارد؛ برایت کافی است. تو می‌دانی او هست، حضور دارد. اما انگار قاعده، چیز دیگری است. او دوست دارد صدای تو را بلند بلند بشنود. بنشینی و از روزمرگی‌هایت برایش بگوی. چون دو دوست، چهره به چهره. شاد، غمگین، سرخوش، متواضعانه، متواقعانه و.... تو این مدت پست‌های زیادی برای او نوشته‌ام که گزینهٔ ثبت موقت خورده است و عدم نمایش در وبلاگ. اما لحظه به لحظه این حضور و این گفتمان را در  «آن به آن» زندگی این روز‌هایم، دیده‌ام. حالا آمده بگویم خدایا کمکم کن، اشتباهاتم را بپذیرم و فرصت جبران آن‌ها را به من اعطا کن.

و خدایا آنی مرا به خود وامگذار

آنچنان وامگذار که ببینم و بفهم و ذوق مرگ شوم. :)


ایران؛ چه نام غمگینی است این روزها........