سیلی از امواج خوردن عادت هر روزه ی

صخره های ایستاده، صخره های محکم است*

.

.

این روزها مزه زندگی چقد قر و قاطیه.

 

امروز انقدر دور شدم، دور شدم که دیگه خودمو نمی دیدم. اینجای زندگی مزه خوبی نداره . اما ممکن علت از حال و روز درونی آدم باشه نه بیرون. پزشکای داخلی رو برای همین مواقع گذاشتن.

 

این روزها سرنوشت بدجور مجبورم کرده به انتخاب و اصلا نمی دونم چی درسته و چی غلط. یه لحظه خوبم یه لحظه بد. یه لحظه از یه تصمیم خوشحالم یه لحظه بد حال. اما خوشحالم که اتفاق ها همیشه به اندازه ای که  ما فکر می کنیم سخت نیستند.

 

این روزها چقدر زندگی ها بی بها شده انقدر که کسی تعداد مرده ها را نمی داند و گاهی توی زنده ها دنبالشان می گردد.

 

این روزها وبلاگ نویس ها سکوت کردند و من نمی دانم قرار است ننوشتن چه چیزی را حل کند. قلم بردارید. سکوت افسردگی می آورد.

این روزها:

   تو دو شانه داری و انبوه اندوه مرا

فرش پانصد شانه تبریز هم باشد کم است*

 

 

*غزلی از  حامد عسکری  که کاملش را می توانید در وبلاگ خودش بخوانید

عذر تقصیر



 

 سلام

حال همه ی ما خوب است
ملالی نيست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خيالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بی سبب می گويند
با اين همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی می گذرم
که نه زانویِ آهویِ بی جفت بلرزد و
نه اين دلِ ناماندگارِ بی درمان!
به یاد خسرو شکیبایی یادت سبز سبز

.

.

یک:می شود نوشت اینجا. نه اینکه نشود.اما اهم و اخص که می کنی می بینی اهم ها را نمی توانی بنویسی. هزار دلیل می توانم بیاورم که بگذار از پایین شروع کنم به نوشتن به اهم ِ اهم شان که رسیدم دستم به زنجیر کشیده می شود همه می دانیم  که احتمال گازیده شدن زیاد است. اما چشمان همیشه نمناکتان نمی گذارد به اخص ها بپردازم.

 

دو: به مرگ عادت کردیم. حالا می فهمم چرا ما ایرانی ها را نوع مرگمان عزت می دهد یا بی عزت می کند.( حداقل اگر بی عزتمان نکند به ما عزت نمی دهد) مسیری که انتخاب می شود انتخابی که می ماند. می شود مرگی شیرین.

سه:به احترام همه آنهایی که پروازشان  در آسمان ایران -ارمنستان جاودانه شد. نمی دانم شریک غمشان شدن چقدر بار سنگین رفتن غزیزها و عزیزترین ها را کم می کند. اما شریکمان بدانید. چقدر خوش‌شانسیم که می توانیم بغض رفتنتان را بلند بلند فریاد بزنیم. مردیم این روزها از بس درد شنیدیم و بی صدا گریسیم.

چهارم: من در کشوری زندگی می کنم که در آن اتفاق زیاد می افتد آنقدر زیاد که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است. برای همین است که از بیشتر اتفاق ها، هیچی خبری نیست.

پنجم: خیلی خوشحالم که به دنیای بعد از مرگ اعتقاد دارم. نه اصلا با اعتقاد من کاری نداشته باشید. خوشحالم که اعتقاد یا بی اعتقادی من در اصل ماجرا دخالتی ندارد و اینکه شاید در دنیای دیگر فرصتی دست داد برای زندگی. اینجا که تنها زنده بودن را تجربه می کنیم.

شش:....................................................................................................

هفت:.........................................................

هشت: ارمنستان براي از دست دادن چهار هموطن در پرواز تهران - ايروان عزاي عمومي اعلام كرده است اما ما در راستاي زدن مشت محكمي بر دهان ياوه گويان از كشته شدن نزديك به 164 هموطن ككمان هم نگزيد تا نشان بدهيم كه تحريم‌ها كوچكترين اثري روي ما ندارد!

نه: به دوستان خبرنگار حوزه ميراث فرهنگي هم انتصاب حميد بقايي را به رياست سازمان ميراث فرهنگي تبريك مي گم.


10:این روزها پناه بردم به قلم "نادر ابراهیمی".

 

پی.ن:فرشته خانم من واحد "فرشته شناسی" را پاس نکردم اما دلم می خواهد یک انسان خوب باشم.  

 

من فکر می کنم

هرگز نبوده قلب من

این گونه گرم و سرخ

احساس می کنم

در بدترین دقایق این شام مرگ زای

چندین هزارچشمه ی خورشید در دلم

می جوشد از یقین

احساس می کنم

در هرکناروگوشه ی این شوره زار یأس

چندین هزار جنگل شاداب ناگهان

می روید از زمین.

آه ای یقین گم شده، اي ماهي‌گريز

در برکه های آینه لغزیده تو به تو

من آبگیر صافی ام اینک به سحر عشق

از برکه های آینه راهی به من بجو

من فکر می کنم

هرگز نبوده دست من

این سان بزرگ و شاد

احساس میکنم

در چشم من

به آبشر اشک سرخ گون

خورشید بی غروب سرودی کشد نفس

احساس می کنم

در هر رگم

به هر تپش قلب من کنون

بیدار باش قافله ای می زند جرس

شاملو

 

 

 

 

           ما عوض شدیم

                    یک ملت عوض شد

                                هیچ کدوم ما، آدم یک ماه پیش نیست

 

 

 

                        مطمئنم زندگی یه امتحانه

                                                خوشا شیرین کامی

 

الف

ب

پ

ت

.

.

.

.

.

.

.

.

ي

***

اینجا قرار نیست دیگه هر حرفی نوشته شود مگه حرفی که دردی را از روی دل دیگری بردارد.  بخش نظرات را بستم تا شرمنده دوستان برای بی جواب ماندن کامنت هایشان نباشم.

 

 

                              زمین گندید، آیا برفراز آسمان کس نیست؟