یه نفر مرده

 

چقدر عجیب آدمی رو  روزگاری دوست داشتی  و یه روز برسه  که  دیگه حتی اونو  نشناسی. نه قلبی ضرب بگیره. نه گونه ای سرخ بشه. نه هیچ حسی داشته باشی. بی خیال اونچه داره اتفاق می افته بری و بیایی و با دوستات صحبت کنی. یه لحظه حس کنی خودت هم دیگه نمی شناسی. هی به خودت می گی این آدم و یه روزی یه جایی  حتما باید دیده باشم. آشناس. اما یادت نیاد. هر چی  تلاش کنی بی فایده باشه.  درست مث دیروز توی هتل المپیک و در برنامه منابع طبیعی کسی را دیدم که دیگه نمی شناختمش. هیچ وقت دوست نداشتم به اینجا برسم اما...

به دوستان متکبری که خودشونو مرکز عالم می دونن و فکر می کنن آدمای مغرور حتما می رن جهنم. خب مث اینکه مقصد هر دومون یکیه. شاید اونجا صداقتتو شجاعانه نشون دادی