یه نفر مرده
چقدر عجیب آدمی رو روزگاری دوست داشتی و یه روز برسه که دیگه حتی اونو نشناسی. نه قلبی ضرب بگیره. نه گونه ای سرخ بشه. نه هیچ حسی داشته باشی. بی خیال اونچه داره اتفاق می افته بری و بیایی و با دوستات صحبت کنی. یه لحظه حس کنی خودت هم دیگه نمی شناسی. هی به خودت می گی این آدم و یه روزی یه جایی حتما باید دیده باشم. آشناس. اما یادت نیاد. هر چی تلاش کنی بی فایده باشه. درست مث دیروز توی هتل المپیک و در برنامه منابع طبیعی کسی را دیدم که دیگه نمی شناختمش. هیچ وقت دوست نداشتم به اینجا برسم اما...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 21:26 توسط
|