از دوست شکایت به که برم؟

بیش از اونی که فکر می کنی دوستت دارم. هر لحظه ام با خیال تو می ره. بدون تو هیچم. ایمان دارم. باورت دارم. اینو  در هر موقعیت، هر اتفاق، هر حرفی فراموش نکن. تو هم یه کم به من ایمان داشته باش. سکوت هر آدم به معنای بی توجهی و فراموشی نیست! هزار دلیل دیگه ممکنه داشته باشه اما بریدن هرگز! تو زیباترین سرمایه زندگی من هستی، مطمئن ترین و بزرگترین. اینو فراموش نکن. ببین تو همه چی من هستی. من شاید از تو ناراحت بشم. اما وقتی ازت می برم که از زندگی ببرم. جوری دیگه ای نمی تونم زنده بمونم. اینو فراموش نکن. (کی میشه این حرفا رو رو در رو بهت بگم)


تو که آشنای منی!! تو چرا؟؟؟؟؟؟؟


با منی که همه سرمایه ش، شده خیال تو! توچرا؟؟؟؟؟؟؟؟



چقدر دلم سفر می خواد. دلم ی جاده طولانی می خواد که پای پیاده گز بشه. دلم می خواد تمام شب رو راه برم. چقدر دلم گریه داره:)


خدایا قلب داره می پوکه!

راستي چرا تو ذهن من دنيا اينقدر ساده است؟؟!؟؟!



دلم تنگه واسه ی زندگی واقعی 

عاقبت ی شب از این دلتنگی می میرم!

 تو دست من امانتي

تا كه به مقصد برسي

مقصد تو خود منم

بدون كه بايد برسي


ملالی نیست جز دوری تو ؛ و دوری تو بزرگترین و کشنده ترین ملال زندگی منه  وقتی تو قرار منی و دوری، من می مونم و این دل بی قرار که به هیچ سازی آروم نمی گیره.....

تو چه نزدیکی به من

ببین

چگونه

از قلبم سر می روی

و از چشمم فرو می ریزی


من فقط کنار تو احساس امنیت می کنم


وقتی همه وجودت رو خیال ی نفر پرکنه. کسی که قلبت باورش کرده و بهش ایمان داره. هیچ نگاهی به نگاهش نمی رسه.هیچ لبخندی به لبخند معجزه وارش که دنیا رو از سکه میندازه، نمی رسه. آنقدر که از همه آدم ها گریزون می شی .اونقدر که از  همه نگاه ها، لبخندها، اظهار علاقه بترسی و نتونی آینده روشنی رو درباره آنها تصور کنی. فقط ی نفر باشه که از ترسیم کردن لبخندش ی دنیای امن در دل و قلبت جا بگیره..... وقتی  ازش دوری ، بیچاره  عالم می شی. مث ی مرغ پرکنده پریشون. هیچ جا سازت نمی گیره. هی جا آرومت نمی کنه. هر صدایی ی پتک می شه تو سرت ....خدایا بهش بگو صبرش داره منو خاکستر می کنه...خدایا بهش بگو تو این شهر تنها آشنای منه....


وقتی از اونی که دوستش داری

هیچ سهمی نداشته باشی

جز انتظار !!!شکل من می شی، ی مرغ پرکنده...

منصفانه نیست!!هست؟!

چه صبر كشنده اي داري

يادت رفته كه من "حضرت ايوب" نيستم!

از من بگیر حالت وابستگیم را

مثل ِ شب ِ کش آمده پیوستگیم را

بیرون کن از تمام تنم خستگیم را

دست مرا بگیر به خواب خودت ببر

دلم گرفته است

مثل همه زناني كه به زمين خيره مي شوند

و انگشترشان را مي چرخانند

دلم گرفته است

و تو بيشتر از همه مسئول مني

و چشم هاي زيباي تو

كه از درون به من مي نگرند

الهام اسلامي





حس می کنم تو را. حس می کنم که حس می کنی مرا. کوچکترین تیری که قلبم می کشد تو حاضری با مرهمی که در دستانت هست ، در آنچه به من القا می کنی.  بعد بغض می کنم و دلم می خواهد آروم در گوشت زمزمه کنم که دوستت دارم. که ممنونم  از  اینکه هستی.  ممنونم از آنچه از من ساخته ای با بودنت. که هستم ؛ هرکجا که باشی تا همیشه.  دلم می خواهد وسعت احساسم را به تو نشان بدهم . اما نمی شود. نمی توانی حس کنی. چون من چون تویی را دارم اما تو که نداری! تا آن زمان  معنای این بغض از سر شوق را بدانی.



خدا را به خاطر ايمان و يقيني كه به "تو" دارم شكر مي كنم. ايمان آدميزاد به آدميزاد .كه شيرين تر از حقيقت ، باور حقيقت است. حالا مي خواهم كه حسم را درباره بودن چون تويي "توضيح  دهم و اين كلمات چه  بي‌مقدار مي شوند در به تصوير كشيدن اين حس.


شانه های هست آقا، کوه می خواهم چکار؟

وهنوووووووز هم پاييززززززز

پاییز می رسد که مرا مبتلا کند
با رنگ های تازه مرا آشنا کند
پاییز می رسد که همانن...د سال پیش
خود را دوباره در دل قالیچه جا کند
او می رسد که از پس نه ماه انتظار
راز درخت باغچه را برملا کند
او قول داده است که امسال از سفر
اندوه های تازه بیارد، خدا کند
او می رسد که باز هم عاشق کند مرا
او قول داده است به قولش وفا کند
پاییز عاشق است و راهی نمانده است
جز این که روز و شب بنشیند دعا کند
شاید اثر کند و خداوند فصل ها
یک فصل را به خاطر او جا به جا کند
تقویم خواست از تو بگیرد بهار را
تقدیر خواست راه شما را جدا کند
خش خش، صدای پای خزان است، یک نفر
در را به روی حضرت پاییز وا کند

 
صدای غیژ غیژ قلم نی به روی دیوار/ نوشتن اسم تو با فونت نستعلیق این بار


بگذار سربه سينۀ من،تا بگويمت: اندوه چيست، عشق كدامست، غم كجاست؟