سلام

دوستان عزیز؛ اعلام می کنم که  غیر از این وبلاگ  " نيمه‌متروک" كه قرار به همین سیاق هم باقی بمونه ????????????? ؛هیچ جایی ديگر و در هیچ شبکه ای، در هیچ سایت یا گروهی عضو نیستم!  صفحه ???????بشود پذیرای محبت دوستان در اونجا باشم. ????????????. یعنی امکان و وقت ???????????? رو ندارم. البته معمولا ????????????????ه قابل دیدن برای همه هست!

تشکر می کنم از دوستانی که اینجا"جایزه راپمی" رو تبریک گفتند.

پیروز باشین و برقرار!

در این بازار مکاره!!!!


دنیا بازار خرید و فروش هاست! آدم ها این روزها خودشون قیمت رو خودشون می ذارن. قیمت ها  رو پشت شیشه می زنن و آمادن هر چیزی رو قربانی کنن! چنان سر قیمت ها چونه می زنن که فکر می کنی از یک سیاره دیگه اینجا پرت شدی!!تو این دنیا درست زندگی کردن و درست موندن سخت! خیلی سخته!!!! اما شیرین و خداوند انسان هایی رو سر راهت قرار میده که شیرینی رو در کامت جاودانه می کنه!

-

امسال برای سومین بار جایزه راپمی(کنوانسیون حفاظت از محیط زیست خلیج فارس و دریای عمان که متشکل از هشت کشور حوزه خیلج فارس و دفتر آن کویت است رو  بردم.) کامنتی که می گذارم قطره ای از دریا ناگفته  هایم  درباره 12 سال روزنامه نگاری  درایران است که یکی از همکاران بزرگوار زیر عکسی که  از این   مراسم گذاشته بودم ! نوشته.... خیلی چیزها را آدمی نمی تونه بگه! اما خدا صبرش گاهی از آدم ها کمتر می شه!!!! و سکوت بنده اش را کلمه می کنه و  با زبان دیگری می زنه. حرف هایی که تو سال هاست درباره آنها سکوت کردی!!!! و بازهم سکوت می کنی. دایناسورها سکوت کردن؛ من شاگرد چی می تونم بگم!!!!

یک همکار:

زهرا جان از صميم قلب خوشحالم. براي تو خسته گي ناپذير كه با همه احساست مي نويسي آرزوي موفقيتهاي بيشتر و دارم. و بهت تبريك مي گم. حتي اگر قدر تو رو ندونن خودتت قدر خودتت و بدون و بنويس و بخوان بسيار كه روزگار مي چرخد.شايد اينجا بهترين فرصت باشه براي اونهايي كه مي يان بهت تبريك مي گن بگم تا بدونن. زهرا كشوري يكي از خبرنگارهاي شريف به مفهوم واقعي است كه با تمام مشكلات و موانعي كه داره هيچ وقت از كارش كم نياورده. هيچ كسم نمي تونه بهش منتي بگذاره اون همه اين راه و به تنهايي و با سختي هاش پشت سر گذاشته و پيشرفتش متكي به قلمش بوده نه به ... و هر بار هم كه نوشتش خط خورده با غيرت ازش دفاع كرده و اگه منطقي بوده پذيرفته و اگه هم زورش نرسه(كه معمولا مي رسه) اخم مي كنه اخمي كه براي هر دبير و سردبيري شيرينه. انقدر با حس مي نويسه كه بايد حتما حسهاش و كم كني وگرنه درياچه اروميه خشك و تر مي كنه. اگر همه چيز جاي خودش بود بايد امروز براي تو جشني مي گرفتيم. اما اما اما ....

خدایا به خاطر امروز ، بیش از هر لحظه ای از تو متشکرم. سپاسگزارم آنچنان  که یک بنده می تواند ازخدای خودش سپاسگزار باشد. برای هرلحظه و هر آنش!!!!
*نوشتن رو دوس دارم اما نه تو وبلاگم. دوست دارم می تونستم تو فیس بوک اینا رو بنویسم. اما فیس بوک است و دوستانی که وقتی دلنوشته است را می خوانند هزار یک سوال برای آنها پیش می آید! دوستانت قطعا نمی دانند که گاهی می نویسی که فقط خوانده شوی!!!! گاهی برای خودت می نویسی. گاهی برای نفست می نویسی. برای او!!!!

**گاهی فقط برای یک نفر می نویسی ولی بازهم سیل نظرات دوستان است که زیر نوشته هایت می آد. وبلاگ شرایطش فرق می کنه! این محدودیت و معذریت ر. نداره!!!!
***هرچیزی که اینجا و آنجا  نوشته می شه  برای توست. اینجا هر بارانی که می بارد به عشق توست چه بخوانی چه نخوانی!!!!
خدایا؛من به پیشگامی و پیش قدمی تو ، گام در این مسیر گذاشته ام و بهارم پیش از بهار شروع شده و هنوز هم ادامه دارد. خدایا بازهم پشتیبانم باش!!!!
خدایا آنی مرا به خودم وامگذار!!!!

عکس نوشت: من که قطعا قابل تشخیص هستم:) دکتر محمدی از راپمی، دکتر کرباسی ،معاون محیط طبیعی سازمان حفاظت ، محمدجواد محمدی زاده رئیس سازمان حفاظت از محیط زیست کشور

این هفته یکی از هفته های شلوغ کاری. دیشب تا ساعت 2  داشتم پاورپوینت درست می کم  و امروز از ارائه ام هم خودم راضی بودl و هم  از حرف دیگران معلوم بود که تاثیری گذاری که می خواستم داشته.

 باید چن تا پرورژه دیگه رو هم تموم کنم. آخر هفته باید  یه سفر کاری  رو برم  و... دارم فک می کنم که نوشتن درباره هفته کاری بعدیش  رو بذارم برای همون هفته. باید دید خدا چی می خواد.

خدایا آنی منو به خودم وامگذار.


چند روز پیش داشتم با یکی از بچه ها (خبرنگارهای حوزه محیط زیست )صحبت می کردم که چرا دیگه تو کنفرانس های مطبوعاتی نمیاد؟

-چون پول تو این حوزه نیست!(واقعیت ماجرا اینکه که روزنامه نگاری در ایران اصلا پول ساز نیست. یعنی قطعا شما در ایران کسی رو پیدا نمی کنید که روزنامه نگاری اونو پولدار کرده باشه.... تا ثروتمند شدن راه زیادیه....بنابراین من روی کلمه"پولدار"تاکید می کنم... اما کسانی که محیط روزنامه نگاری ایران رو می شناسن می دونن که دوستانی که تو حوزه اقتصادی یا ورزشی کار میکنن وضعیت بهتری دارن! ......البته تو هر موقعیتی، از بیراهه میشه به خیلی چیزها رسید! .......ولی  همه می دونن تو حوزه میراث و محیط زیست چیزی وجود نداره. یعنی خود این حوزه ها  بود و نبودشون هنوز جای شک!!!( دو تا حوزه ای که من عاشقانه درباره شون می نویسم!)*

به شوخی گفتم:ای پول دوست!

گفت:یعنی تو پول دوست نداری!

گفتم:"نه انقدر که فکرمو مشغول کنه و پول کم نیارم!( این خصوصیت واسه خودم هم مشکل سازه!)

گفتش:دندونام ریخت!**


اما واقعیت ماجرا اینکه، حالا تمام زندگی من شده نوشتن و تایپ کردن. 6 روز از هفت روز رو برای یک روزنامه که در واقع ثابت اونجا  کار می کنم(7 ساعت) و بقیه روز رو  و بقیه روزها  رو از جمله پنج شنبه های تعطیل رو هم برای چندین روزنامه و مجله دیگه می نویسم. .... گاهی اوقات حس می کنم پشت کامپیوتر خشک شدم. مدام نوشتن و نوشتن و ایمیل کردن. باور کنید بعضی روزنامه ها رو سال هاست حداقل 7یا 8 سال همکاری می کنم ولی هنوز تحریریه رو ندیدم. ( زندگی همه دوستانی که عاشقانه تو این حوزه ها می نویسند! همینه ) تازه این خیلی خوبه. سال 86 که به عنوان  خبرنگار سال میراث فرهنگی ایران انتخاب شدم 7 ماه میشد حقوق نگرفته بودم(چراش سر درازی داره! و البته می تونستیم عاشق نباشیم و شرایط رو تحمل نکنیم :) )  حالا هم با این همه کار   سر هر ماه، قسط ها رو که می ذارم کنار، دوباره باید منتظر ته ماه باشم!***

البته بی راهه هایی هم  وجود داره که کلا ما اگه اهل بیراهه بودیم که درباره میراث و محیط زیست نمینوشتیم! که:) 

* این توضیح لازم بود!

**: شاید گنگ باشه ولی هر گروه به صورت خاصی با خودشون صحبت می کنن مث ما روزنامه نگاراا:)

*** حالا فک کنین  روزنامه نگارای اجنبی ، همینایی که تو بلاد کفر زندگی می کنن، در هفته یه یادداشت 500 کلمه ای می نویسن و زندگیشون به راحتی می گذره. اونجا روزنامه نگار یک هفته تحقیق می کنه نتیجه اش میشه 500 کلمه یه یادداشت. اینجا ما مث تراکتور کار می کنیم و فسفر می سوزونیم، تو یه روز حداقل سه گزارش 1500 کلمه واسه سه جا می نویسیم، تهش میشیم یه بدهکار!


خدايا مخلصيم دربست:)))))))))))))))) اونم زياد زياد...................

...............

.....................................................

خصوصياي ما:))



خداوندا وجود تو تضمین همه چیز است. وجود تو یعنی آرامش، یعنی لبخند، یعنی هر لجظه رویا:)

خدایا مسیر زندگی ام را به تو سپرده ام. خدایا رنگ لحظه هایم باشن.

خدایا هر لحظه سختی را برایم آسان کردی و من دلم می خواهد مسیرهای زیادی را به پیشگامی تو بروم. پس بازهم سختی ها را برایم آسان کن.

خدایا هر لجظه یادت و هستت و بودت جبران همه چیز بوده است  و بازهم باش و هست شو هر آن و هر لحظه. تا عدم و وجود هر چیز بی معناترین لغت زندگیم باشد.

خدایا می دانی شاد بودن را بیش از هرچیزی دوس دارم. کمک کن نشانه ها را بیابم و درک م را از همه اتفاقات بالا بر که هیچ چیز دلیلی برای یک لجظه غصه خوردن نیست.


خدایا آنی مرا به خودم وامگذار.

خدایا به خاطر همه چیز ممنونم و سپاسگزارم :)



خدایا

به خداوندیت قسم یک تار موی گندیده اش را به همه مدعیان عالم ندهم.

خدایا؛

بگو زود برگردد،

بی قراری مرا کشت.

خدایاااااا