چند روز پیش داشتم با یکی از بچه ها (خبرنگارهای حوزه محیط زیست )صحبت می کردم که چرا دیگه تو کنفرانس های مطبوعاتی نمیاد؟
-چون پول تو این حوزه نیست!(واقعیت ماجرا اینکه که روزنامه نگاری در ایران اصلا پول ساز نیست. یعنی قطعا شما در ایران کسی رو پیدا نمی کنید که روزنامه نگاری اونو پولدار کرده باشه.... تا ثروتمند شدن راه زیادیه....بنابراین من روی کلمه"پولدار"تاکید می کنم... اما کسانی که محیط روزنامه نگاری ایران رو می شناسن می دونن که دوستانی که تو حوزه اقتصادی یا ورزشی کار میکنن وضعیت بهتری دارن! ......البته تو هر موقعیتی، از بیراهه میشه به خیلی چیزها رسید! .......ولی همه می دونن تو حوزه میراث و محیط زیست چیزی وجود نداره. یعنی خود این حوزه ها بود و نبودشون هنوز جای شک!!!( دو تا حوزه ای که من عاشقانه درباره شون می نویسم!)*
به شوخی گفتم:ای پول دوست!
گفت:یعنی تو پول دوست نداری!
گفتم:"نه انقدر که فکرمو مشغول کنه و پول کم نیارم!( این خصوصیت واسه خودم هم مشکل سازه!)
گفتش:دندونام ریخت!**
اما واقعیت ماجرا اینکه، حالا تمام زندگی من شده نوشتن و تایپ کردن. 6 روز از هفت روز رو برای یک روزنامه که در واقع ثابت اونجا کار می کنم(7 ساعت) و بقیه روز رو و بقیه روزها رو از جمله پنج شنبه های تعطیل رو هم برای چندین روزنامه و مجله دیگه می نویسم. .... گاهی اوقات حس می کنم پشت کامپیوتر خشک شدم. مدام نوشتن و نوشتن و ایمیل کردن. باور کنید بعضی روزنامه ها رو سال هاست حداقل 7یا 8 سال همکاری می کنم ولی هنوز تحریریه رو ندیدم. ( زندگی همه دوستانی که عاشقانه تو این حوزه ها می نویسند! همینه ) تازه این خیلی خوبه. سال 86 که به عنوان خبرنگار سال میراث فرهنگی ایران انتخاب شدم 7 ماه میشد حقوق نگرفته بودم(چراش سر درازی داره! و البته می تونستیم عاشق نباشیم و شرایط رو تحمل نکنیم :) ) حالا هم با این همه کار سر هر ماه، قسط ها رو که می ذارم کنار، دوباره باید منتظر ته ماه باشم!***
البته بی راهه هایی هم وجود داره که کلا ما اگه اهل بیراهه بودیم که درباره میراث و محیط زیست نمینوشتیم! که:)
* این توضیح لازم بود!
**: شاید گنگ باشه ولی هر گروه به صورت خاصی با خودشون صحبت می کنن مث ما روزنامه نگاراا:)
*** حالا فک کنین روزنامه نگارای اجنبی ، همینایی که تو بلاد کفر زندگی می کنن، در هفته یه یادداشت 500 کلمه ای می نویسن و زندگیشون به راحتی می گذره. اونجا روزنامه نگار یک هفته تحقیق می کنه نتیجه اش میشه 500 کلمه یه یادداشت. اینجا ما مث تراکتور کار می کنیم و فسفر می سوزونیم، تو یه روز حداقل سه گزارش 1500 کلمه واسه سه جا می نویسیم، تهش میشیم یه بدهکار!
خدایا به خاطر امروز ، بیش از هر لحظه ای از تو متشکرم. سپاسگزارم آنچنان که یک بنده می تواند ازخدای خودش سپاسگزار باشد. برای هرلحظه و هر آنش!!!!
*نوشتن رو دوس دارم اما نه تو وبلاگم. دوست دارم می تونستم تو فیس بوک اینا رو بنویسم. اما فیس بوک است و دوستانی که وقتی دلنوشته است را می خوانند هزار یک سوال برای آنها پیش می آید! دوستانت قطعا نمی دانند که گاهی می نویسی که فقط خوانده شوی!!!! گاهی برای خودت می نویسی. گاهی برای نفست می نویسی. برای او!!!!
**گاهی فقط برای یک نفر می نویسی ولی بازهم سیل نظرات دوستان است که زیر نوشته هایت می آد. وبلاگ شرایطش فرق می کنه! این محدودیت و معذریت ر. نداره!!!!
***هرچیزی که اینجا و آنجا نوشته می شه برای توست. اینجا هر بارانی که می بارد به عشق توست چه بخوانی چه نخوانی!!!!
خدایا؛من به پیشگامی و پیش قدمی تو ، گام در این مسیر گذاشته ام و بهارم پیش از بهار شروع شده و هنوز هم ادامه دارد. خدایا بازهم پشتیبانم باش!!!!
خدایا آنی مرا به خودم وامگذار!!!!
عکس نوشت: من که قطعا قابل تشخیص هستم:) دکتر محمدی از راپمی، دکتر کرباسی ،معاون محیط طبیعی سازمان حفاظت ، محمدجواد محمدی زاده رئیس سازمان حفاظت از محیط زیست کشور