خيزران
چه بي تابانه ميخواهمت ای دوريت آزمون تلخ زنده بگوري!
+
نوشته شده در شنبه دهم دی ۱۳۹۰ ساعت 18:38 توسط
آنگاه که روزی از روزها کشته شوم
قاتل در جیبم بلیت هایی
برای مسافرت خواهد یافت
یکی برای صلح
یکی برای سفر به مزرعه ها و بیابان ها
یکی برای سفر به ژرفاهای دل آدمی
(قاتل عزیزم
بلیت ها را دور نینداز
سفرکن!خواهش می کنم!)
خانه
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
نوشتههای پیشین
مهر ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
دی ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۱
آبان ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
فروردین ۱۳۹۱
اسفند ۱۳۹۰
بهمن ۱۳۹۰
دی ۱۳۹۰
آذر ۱۳۹۰
آبان ۱۳۹۰
مهر ۱۳۹۰
شهریور ۱۳۹۰
مرداد ۱۳۹۰
فروردین ۱۳۹۰
اسفند ۱۳۸۹
آبان ۱۳۸۹
مهر ۱۳۸۹
شهریور ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
فروردین ۱۳۸۹
اسفند ۱۳۸۸
بهمن ۱۳۸۸
دی ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
آبان ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
شهریور ۱۳۸۸
مرداد ۱۳۸۸
تیر ۱۳۸۸
آرشيو
پیوندها
زهراكشوري
پگاه احمدی
پریا امینی
زهرا زواري
سحر ولدبیگی
تينا چيني چيان
سحر آزاد
صابر ابر
که زن نبودی
آقا رضا عکاسباشی
منصوره لمسو
طاهره رحيمي
بهاره آروين
گروس عبدالملکیان
ساناز صفايي
صديقه حسيني
محمد نويري
جليل صفربيگي
هومن سپیدار
باغ های معلق بابل
آنالی در سرزمین شگفتی ها
شهرزاد فتوحی
لب چشمه
نفيسه بالي
فرهاد صفریان
شهر بابک در یک نگاه
از شبانه تا... غريبانه
فاطمه علی اصغر
خونه گلي
چسب زخم
غزل مدرن
گل کوچکم
جاروگر
ساعت بي كوك
عروسك گم شده
توكا
محمدرضا مهرپويا
فائزه ساساني خواه
BLOGFA.COM