تهران امروز-زهراکشوری:اگرشما با دوربين «خسرو معصومي» كارگردان سينما، وارد جنگلي مي‌شديد كه هر لحظه صداي اره قاچاقچان چوب، آرامش را از آن مي‌گرفت و بعد هم پاي به پاي پسرك نوجوان شاهد تكه‌تكه شدن تازه دامادي به جرم حفاظت از جنگل بوديد چه‌كار مي‌كرديد؟ آنجا كه هزار چاقو به يك‌باره بر پيكر «لطيف» فرود مي‌آمد و پسرك ناظر در هر لحظه مي‌مرد و زنده مي‌شد. اوج هنر معصومي زماني است كه مادر پسر به دنبال پسرك عزيزتر از جانش وارد درمانگاه مي‌شود تا كم كم به پيرمردي نزديك شود كه سفيدي موهايش به كافور طعنه مي‌زند. پسرك تنها چند ثانيه فرصت داشت تا با هر ضربه چاقو كه به پيكر نامزد خواهرش وارد مي‌شد زندگي را به اندازه يك پيرمرد 70 ساله دوره كند.ادامه مطلب