ماهی از لب تشنگی در لجن تفته گداخت/حلزون درسپر چنبره سوخت/غوک پیر پُرصدا/در چاله گندابه پُرلوش ولا جان داده بود/پوستی براستخوان پیر گاو گله گاواره بان شولای جانش گشته بود/شیرو نی از بیخ وبُن خشکیده بود/آتشی درنیستان گرُ می کشید/گاوهای نیمه جان/پوزه ها شان در لجن/یا ترکهای سله، درخاک رُس/جوجه مرغان مهاجر درنمکزار هلاک/طعمه روباه پیر/رودخشک هیرمند در حسرت یک قطره نم/درخواب باران مُرده بود/دسته مرغان مهاجرراه خود گم کرده اند/شوروشوق زندگی ازبرکه هجرت کرده است/پاره نان دردست مردزابلی/بانگاه تشنگی برآسمان خشکیده است/ابر پر باران تربی تندر و بی بانگ ابر/جا بجا درلامکان یخ بسته است/سال بی باران ونان/سال سیلی خوردن از شنهای سُرخ/سال استسقای آب/آب را از تشنه گان دزدیده اند/حقآبه نیمروز را سد کرده اند/آبروی حرمت همسایگی رابرده اند/آب را لبریزکرت کیف تلخ/کشت افیون بهاره کرده اند!/خاک مرده برسرنیزار سبزسیستان پاشیده اند/دریاچه هامون را/کُُُشته و/سوزانده و/خشکانده اند .


استاد رضا عماد مدرسی، در مرگ بزرگترین دریاچه آب شیرین ایران،هامون