تبليغاتX
دلم می سوزد از باغی که می سوزد

توی کنکور تقلب میشه. اما هرگز فرد متقلب نفر اول کنکور نمی شه. پس لطفا این دلیل رو برای شرکت نکردن در انتخابات امسال  فاکتور بگیرید. اگه همه رای بدهند اونی که همه انتخاب کردن نفر اول کنکور میشه.

.

از دست من و قافیه هایم گله مند است

ماهی که دچارش غزلم بند به بند است

موفندقی چشم سیاهی که لبانش

مرموزترین  عامل بیماری قند است

سیب است که از دامنه ی رود می آید؟

یانه... گل سربسته به موهای کمند است؟

زیبایی مواج پس پلک بنفشش

دلچسب تر از اطلسی و شاهپسند است

خانم به خدا بم، بم سوزان کویری

با دامن گلدار شما عین هلند است

دی ماه رسیده ست و من زخمی و سردم

لبخند بزن  خنده ای تو گرم کننده است

از ما گله کم کن  که بپاشیم غزل را

پیش قدم پاشنه هایی که بلند است

"حامد عسکری" تو غزل هاش رندِ. غزل هاش عین زندگی است. اما مردونه است نمی تونی باهاش ارتباط برقرار کنی فقط می تونی لذت ببری همین .نتیجه اینکه عسکری نصف جامعه رو ندید گرفته. از هر طرف که نگاه کنین. همانطور تو ترانه هاش. گریه نمی کنم "احسان خواجه امیری" رو گوش بدین. کتاب  "خانمی که شما باشید" به یمن کار خواهرم  که مجبور شده بود ۴ روز بست بشینه توی نمایشگاه کتاب به دستم رسید. راستش تقریبا همه غزل ها رو قبلا با صدای شاعر شنیده بودم. بنابراین حالم گرفته شد. انتظار داشتم چیزی بخونم که تا حالا نشنیده بودم. اما کسانی که تا حالا کارای عسگری رو نشنیدن و امسال هم نمایشگاه نرفتن  بدکتابی و از دست دادن.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 21:15 توسط زهراكشوري |


                        هر روز

                        پرده راکنار می زنیم

                        و خورشید را در آسمان به خاطر می آوریم

                        تقصیر مرگ نیست

                        که این همه ما تنهائیم

                        ما

                       با دهان دودکش ها سخن گفتیم و

                       واژه "باران مصنوعی" را

                       چون کودکی ترسناک

                      به دنیا آوردیم

                      تقصیر مرگ نیست

                     که این همه تنهائیم

                     انگار  جهان چایی است که سرد شده

                     و گاهی

                     پشیمانی تنها درآوردن سوزن است از سینه ی پروانه ای غبار گرفته

انتخاب این کار «گروس عبدالملکیان»  به خاطر نگاه محیط زیستی اش بود. اگر شما مث من خوش شانس نیستید که کتاب همکارتون رو اشتباهی بیارید خونه خب برید بخرین.من که تا دو روز دیگه کتابو از بر شدم.

از وبگردی امشب دست پر برگشتم سرفرصت می نویسم.

.

اگه مطلب برداشتم به احترام ایشونه شما هم زیاد عجله نکن.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 21:16 توسط زهراكشوري |


سعدیا گر بکند سیل فنا خانه ی عمر

دل قوی دار که بنیاد بقا محکم  از اوست

                                           

این بیت یعنی بند "دل قوی دار" از دیشب مدام توی گوشم زمزمه می شه، نمی دونم چرا اما شاید بیش از هرچیزی به شرایط اجتماعی گیجی که توی آن زندگی می کنیم برگرده. به هر حال این جمله عجیب به من آرامش می دهد.

یاد طناب بازی دوران بچگی یه دفعه تو دلم زنده شد. طناب سواری درست و حسابی. اونجایی که طناب می بندی به درخت  می ری آسمون و برمی گردی .هی می ترسی درخت پرواز بعدی  را تاب نیاره . اما نمی دونی که درخت اول همه پرواز هاست.  آخر سرهم از ترس خودتو زمین می زنی. البته خیلی کم اتفاق می افتاد. چشمات می بستی و به دوستات می گفتی هلم بدین تا هفت آسمون.

.

هرکی تونست تو  این شلوغی  سری به نمایشگاه کتاب بزنه جای منم خالی کنه. البته اگه زحمتی نیست.

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 21:40 توسط زهراكشوري |


امروز کمتر کسی را می توانی پیدا کنی که تحلیلی از مسائل جامعه نداشته باشد. همه می دانیم که اگر هر انتخابی روی سرنوشت جمعی ما تاثیر نداشته باشد اما انتخابات ریاست جمهوری با توجه به تمام اتفاقاتی که تاکنون افتاده است بیش از هر انتخابی می تواند روی لحظه به لحظه زندگی ما اثر  بگذارد. بنابراین مسئله مهم تر از این است که  با بهانه هایی  چون" از قبل انتخاب شده" یا اصلا قبول ندارم کنار بکشیم. امیدوارم امسال منطقی  تر و بدون دخالت هرگونه احساسی پای صندوق های رای برویم. به هر حال کسی که ارزشی برای انتخاب های خود ندارد حق گله ندارد.

.

.

زمانی که شنیدم رضا رشید پور روزنامه فرهنگ آشتی را اداره می کنه به حال روزنامه نگاری و روزنامه نگاران تاسف خوردم. اما نمی دانم چرا اون موقع با خودم فکر نکردم که وضعیت رضا رشیدپور که از محمد ملک زاده معاون گردشگری سازمان میراث فرهنگی بهتر است.  نمی دانم چرا وقتی ایشون رو توی برنامه ها می دیدم  نمی پرسیدم که تخصص شماچیست که این همه بار مسئولیت پذیرفتید. به هر حال جمعی از دوستان از خبرگزاری ایشون  و با لطف ایشون به اخراجی های سال جدید مطبوعات اضافه شد. تبریک می گم.

.

.

نمی دونم چرا این پروانه  امروز یک گوشه کز کرده و حرکت نمی کنه. به من که جوابی نمی ده. کسی اینجا زبون پروانه ها رو بلده.(اگه الان داره شاد و شنگول از این ور وبلاگ به اونور می ره و هر برای این آبشار دلبری می کنه فقط می خواد منو ضایع کنه. باورکنید سر ظهری همچی کز کرده بود یه گوشه که دل سنگ واسه ش  آب  می شد.)

۱-این روزها روی موضوع خاصی زوم نمی کنم به دلیل  این که  موضوعات صفحه آخر روزنامه  رو اتفاقات همان روز مشخص می کنه. صفحه ایرانگردی رو خیلی دوست دارم. در هفته سه روز درمیاد و سعی براین است که مناطق بکر و ناشناخته را  به خوانندگان معرفی کنه.

۲ اگر خسته  شدید و دنبال یه جایی می گیرید که یک لحظه خنده به رو لبتون بیاره وبلاگ شراگیم *را از دست ندید. دو می توانید بحث های شریعتمداری و کروبی رو دنبال کنید. سه روخودتان پیدا کنید. 

سیامک بهرام پور  چند تا از ترانه های کاست فصل تازه احسان خواجه امیری رو نقد کرده دوست داشتید ببینید.

یک کار خیلی خوب بهم پیشنهاد شده. خوب الان باز اون سوال فلسفی پیش میاد. علم خوبه یا ثروت. البته قبلا هم خورده بودم به چاه نفت ولی به این نتیجه رسیدم که علم خوبه. البته الان مساله نقت نیست.تازه اگه بود هم قبول نمی کردم. اون موقع که ۱۰۰ دلار بودم گفتم نه حالا... اصلا حرفش هم نزنید.

داشت یادم می رفت یه سری هم به وبلاگ حدیث لرزغلامی بزنید.

*باور کنید همین الان فهمیدم شراگیم هم جدی شده. این روزها هرجا میرم حرف دلآراست.شراگیم از یک زاویه دیگر به این مسئله نگاه کرده است.

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:58 توسط زهراكشوري |


 به دلآرا دارابی فکر می کنم و مرگی که می توانست نباشد و عمری که می توانست هدیه شود. هیچ زمانی  خون با خون شسته نمی شود. گاهی فقط  اشک هابه داد آدم می رسند.

.

یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا           یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا

نوح تویی روح تویی فاتح و مفتوح تویی      سینه مشروح تویی بر در اسرار مرا

نور تويي سور تويي دولت منصور تويي    مرغ كه طور تويي خسته به منقار مرا

  قطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر تویی     قند تویی زهر تویی بیش میازار مرا

حجره خورشید تویی خانه ناهید تویی         روضه اومید تویی راه ده ای یار مرا

روز تویی  روزه تویی حاصل دیوزه تویی        آب تویی کوزه تویی آب ده این بار مرا

دانه تویی دام تویی باده تویی  جام تویی     پخته تویی خام تویی خام بمگذار مرا

این تن اگر کم تندی راه دلم کم زندی          راه شدی تانبدی این همه گفتار مرا

حضرت مولانا*

خدایا به خاطر همه آنچه بهم دادی ممنونم

 

                   

           وقتی صبح شدن واسه م محاله

وقتی زندگی م رو به زواله

   وقتی تو چنگ شب اسیرم

           احساس می کنم دارم می میرم

یادت منو احیا می کنه

.

.

                                   زهراکشوری

.

.

 

این عکس توجه خیلیا را جلب کرده است. راست می گویند تا از پیش میرحسین از چهره همسران دلتمردان ایرانی کسی خاطره ای ندارد.  میرحسین موسوی را به همراه همسرش با آرایشی بیشتر  در کنار فرزندشان سال گذشته در مجتمع آسمان دیده بودم در جمع بختیاری ها. باید دید این خانم لی پوش بانوی اول ایران می شود یا خیر؟

*ما مخلص مولانا هستیم دربست

حس می کنم بارون ماکاندوا شروع شده کاش حالا حالا ها بند نیاد.

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 23:32 توسط زهراكشوري |


چندساعتی که کسلم تازه فهمیدم دلیل جسمانی داشته بنابراین تمامی شکایت از زمین و زمانی که اینجا نوشتم را پاک کردم.

بخند تا دنیام مبهم نباشه

با هرم دستات پلکام واشه

                                                                                زهراکشوری

یکی از راه ها برای گذران لحظه های دلتنگی همین نوشته و  خوندن کتاب که چند وقتیه اونجوری که دلم خواسته دست نداده.

.

.

چقدر روزها زود می رن . امروز داشتم خبرای خبرگزاری های مختلف رو چک می کردم دیدم که یک سری از کارگردان های تلویزیونی  دارن آماده میشن برای سریال های  ماه رمضون. از این روزهایی که عجله دارن و هیچ لحظه ای را برای ما جاودانه نمی کنن لجم می گیره.

.

.

دارم دنبال بهانه می گردم برای بیشتر نوشتن. یاد این شعر افتادم و کاربرد زیادی که تو خونه ما داشت.

معرفت درگرانیست به هر کس ندهند

یادم میاد تو عالم بچگی و دعواهای خواهر و برادری زیاد به همدیگه می گفتیم. البته هرکسی اعتقاد داشت که بی معرفت طرف مقابله. حاضر جوابی تو خانواده من ژنیه و تقریبا به فراخور حال هیچ کسی کسی رو بی جواب نمی ذاره. لازم به توضیحی که تقریبا کسی به خودش اجازه نمی داد بخشی که به جناب کرکس برمی گرده رو به زبان بیاره حتی به قیمت از دست دادن صفت برازنده طاووس.

....برمی گرد به همان دوران بچگی مون. دقیقا یادم نمیاد که خواهر از من چی می خواست و من حق به جانب گفتم که بهت نمی دم. چند دفعه اصرار کرد اما به دلایلی که برای خودم واضح بود نمی خواستم بهش کمک کنم. بنابراین برگشت در اوج عصبانیت گفت: خدایا مبادا گدا معتبر شود

منم با کمال اعتماد به نفس گفتم حالا که شده اونم بدجور خیلی سعی کرد جلوی خندشو بگیره ولی نتونست. بنابراین از اتاق رفت بیرون.

گفتم یه کم از خاطرات خوش گذشته بگم از این حال وهوا دربیام. امیدوارم برای شمام مفید فایده بوده باشه.

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 22:59 توسط زهراكشوري |


 

دلم تنگه واسه اون لحظه هایی

که چشمات شعر می گه عاشقونه*

طبيعت استان گيلان 

حس خوبی دارم به تو که نزدیکی

میشه دستاتو گرفت تو این تاریکی

 

 هرچی که آدم قوی باشه بلاخره کم میاره.خدا رو شکر برای اینکه هست کسی که حتی خیالش هم به آدم نیرو می ده.   نمی دونی چقدر دلم گرفته. چقدر دلم می خواد امشب تا فردا صبح بنویسم اینجا که معنی تکیه گاه بودن برام یعنی چی؟ اما حیف که نمی شه از تو گفت از تو شنید والا...

.

.

روزی چند هزار بار به خاطر وجودت،وجود توانمندت و به خاطر خیالت که هر لحظه با من،باهاش می خوابمو پا می شم،می شینم و راه می رم خدارو شکر کنم خوبه؟ تو روزی هزار بار منو می سازی. به خاطر وجودت هر لحظه کرور کرور خدا رو شکر.

.

.

خدایا بخاطر همه آنچه بهم دادی. بهم فهموندی. درکش کردم. ممنون.

+ نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 21:9 توسط زهراكشوري |