تموم راه پشت سَرو نگاه می کنم
از این که بی توام حس گناه می کنم*
زهراکشوری
عید رو تبریک گفتم بودم اما اصولا نمی تونم ننویسم.
امیدوارم تعطیلات رو هرجا می گذرونید دلتون خوش و خرم باشه.
تواین لعنتی هیچی نمی شه نوشت. چون همه می بینن.
اینجا که هستم خیلی کم میشه به اینترنت سربزنم. می دونم نمی رسم به همه دوستان زنگ بزنم. اصلا نمی دونم. دارم فکر می کنم.از بازی های سرنوشت خندم می گیره. چرا این همه آدم توی این فضا دنبال من می گردند. خیلی جالبه شاید اگر این صفحه هرگز ایجاد نمی شه تو دنیای واقعی راحت تر آدم ها رو پیدا می کر دند. آدم هرچی دورتر میشه لبخندهای کسانی که دوستش دارند و دوسشون داره بیشتر بهش نزدیک تر می شه. گاهی اوقات فکر می کنم حافظ تمام دیوانش رو توی یه روز پر حادثه نوشته.
خواهرم یه فتوای جدید داده درباره کمک به دول خارجه .شرمنده اینجا جاش نیست وگرنه اعلام می کردم.
دربدری همراه همیشگی روزنامه نگار جماعت. تا برگردم اینجا مث تخته سیاه هی پاک میشه و نوشته می شه. مجبورم رو نمی شه پست جدید بذارم.
فکر کنم * چیزی نگین. می دونم یه ترانه هست که می گه "از این که با توام حس غرور می کنم" این ترانه رو پارسال نوشتم و راستش خوشم اومد شباهتش قبول دارم. ته ذهنم بوده و تاثیرگذاشته.
بی خنده هات بیمارم
تب دستاتو دارمو
بی دستات تب دارم
زهراکشوری
سالی پر از آرامش و شادی رو برای همه آرزو دارم. نزدیک به سال جدید همیشه یه حس عجیب میاد سراغ آدم.
از خداوند می خوام سال جدید فرصتی باشه که دوست داشته باشیم و دوستمان داشته باشن. زندگی بدون این حس یه جهنم غیرقابل تحمل. فقط همین حس که خط بطلان می کشه روی هم ترس ها،نگرانی ها، رنگ های تیره و هر چیز غیرقابل تحمل و تصور.آمین
.
اینجا نمی شه توضیح داد. می گم
.
فردا رو برای خداحافظی گذاشتم. قبل سفر
یه عمر ِمنتظره این لحظه ایم
نباید پراز التهابش کنی
قصه داره جای خوبی می رسه
چرا می خوایی، خرابش کنی*
زهراکشوری
صداقت شیرین ترین چیزی که من تو زندگیم تجربه کردم و این قصه عجیبی است که شاید یه روزی گفتم شاید به همین زودی شاید.شاید... شاید...
.
.
راستش هرگز دلم نمی خواست اونچه این چند روز نوشته بودم رو بنویسم اما مجبور شدم. دو اینکه با توجه به مزاحمت های این روزا فهمیدم که خیلی از افراد این پست رو خوندن . سه اینکه امیدوارم دیگه مجبور به نوشتن همچین مسئله ای نشم. به امید روزی که انسان ها با ذهنیت هاشون برای دیگران قصه نسازند. ذهنیت هرکس به خودش مربوط است اما نه اونجایی که آرامش دیگران را به هم می زند.
.
.
یکی از ترانه هایی که تو کاست جدید احسان خواجه امیری حیف شد ترانه "گریه" حامد عسگری که تازه وارد بازار کار شده و می رود تا نون خیلی از دوستان ترانه سرا رو آجر کنه-البته قصد فقط مزاح بود ولی عسگری نشان داده همانطور که غزلسرای شاخصیه ترانه سرای خیلی خوبیه. از همون اول کار با شناسنامه وارد بازار شد و این ترانه براساس اونچه خودش تو جلسات خانه ترانه می گفت اولین ترانه ش بود- یه مسئله مهم تو این اتفاق جنسیتی شدن ترانه هاست. تا پیش از این از ترانه زنانه زیاد اسم می بردند که اتفاقا خیلی از خانم های ترانه سرا هم اعتراض داشتند و خیلی ها هم اعتقاد داشتند که نمی شود برای ترانه جنسیت قائل شد. اما ترانه جدید حامد عسگری نشون داد که از این بعد باید ترانه را به سه دسته ترانه زنانه- مردانه و دوجنسیتی تقسیم بندی کرد. توصیه می کنم حتما ترانه حامد عسگری را پیش از این که با صدای خواجه امیری گوش بدید زمزمه کنید تا پس از گوش دادن اه از نهادتون بلند شه. دلتون سوخت واسه من هم دعاکنید.
.
.
*اصل ترانه یه چیز دیگه س
**چقد از سرگذشت "نجمه زارع"شاعر کازرونی ناراحت شدم. کافی است که سرچ کوچولو داشته باشین تا حستون درباره مرگ یه شاعر در سن ۲۳ سالگی براثر اشتباه یه پزشک با من یکی شه.البته این اتفاق به سال ۸۴ برمی گرده.
***امروز بعد مدت ها رفته بودم خانه ترانه. خیلی خوشحال شدم از دیدن چند دوست. امیدوارم اینجا گذرشون بیفته و بخونن و بدونن. دلم می خواست بدونن اگه خیلی پیگیر نیستم و یا برنامه ای برای دیدنشون ندارم به خاطر گرفتاریم وگرنه همیشه یادشونم و از یادشون خوشحال.
****اصلا نمی دونستم این وبلاگ این همه مخاطب داره.
چقد خوبه قصه ادامه داره
اینکه چشات دوباره بی قراره
من کور بودم نمی دیدم چشاتو
نمی شنیدم صدای خوب پاتو
تو همه شبو قدم می زدی
فردای خورشیدو رقم می زدی
.
.
زهراکشوری
کاشکی کسی بهم می گفت تصمیم درست چیه و از سرگردونی نجاتم می داد.
.
.
فقط کسایی که تو زندگی امروز دارن درست زندگی می کنن می دونن درست زندگی کردن چقدر سخته اما شیرین. یه دوستی یه تعریف خاصی داره از زندگی درست داشتن. می گه تویی که داری درست زندگی می کنی و همه چیزت براساس اصول اخلاقیه همیشه باید یادت باشه درست زندگی کردن هزینه های گزافی داره و امروز او ن سختیای برای من با توجه به این تعریف اسمش عوض شده به هزینه فقط. اما می دونم هرگز پشیمون نمی شم. با اینکه این روزا انگار همه دنیارو دویدم و همه کتک ها رو خوردم.
یه دوست دیگه هم می گه تو خیلی ایده آل فکر می کنی می گم من نمی توانم جور دیگه باشم.
.
.
این روس ها همیشه خدا حرف برای گفتن زیاد دارن این ابله هم دقیقا از نمایشگاه کتاب تا همین دیشب که تموم شد مخ منو خورد.
.
مخالفت با سخنرانی سیدمحمد خاتمی در شاهچراغ
ميرم كه اوج بگيرم
ميرم رهاشم اينبار
اما سقوط مي كنم
از اوج رد و انكار
ميري كه ته بگيري
ميري قفس بسازي
ميري ميون دستات
تنها بشي ببازي
.
.
زهراكشوري
راستش خيلي دلم ميخواست آپم كنم اما حرفي خاصي نداشتم. بنابراين بسنده كردم به اين چند بند از يه ترانه قديمي.
سعید کریمی ترانه شطرنج رو نقد کرده توصیه می کنم از دس ندین.
.
.
پ. ن خیلی مهم: من نمی دونم چه جوری که بعضیا تو دنیای اینترنت بیشتر از خودم از زندگیم خبر دارن. یعنی راستش خبرای دارن که من اصلا ندارم. به هر حال به جان ناقابل شما این ترانه ی منه اما قصه ی من نیس. حالا خواه پندگیر خواه آنقدر بزن تو سر خودت تا چشات از کاسه درآد.(حیف که وبلاگ ماله یه دموکراته وگرنه یه راه بیشتر پیش پات نمی ذاشتم تا چشات از کاسه درآد.)
.
.
نه کاست جدید خواجه امیری اونی نشد که منتظر بودیم. عوامل خوب کارمتوسط. البته عادت مشکل رو حل می کنه. چند بار گوشش بدین به این حرف می رسین. کلاه وقتی آروم آروم روی سر آدم قرار می گیره سنگینی نمی کنه.
.
.
سریال لاست انقدر همه گیر هست که بشه درباره ش پست ها نوشت.مطمئنا میلیون ها تماشاگر مقابل این سریال دست هاشون بالا بردن.... نه راستش دیگه حوصله نوشتن بقیه شو ندارم بمونه واسه یه پست دیگه. دارم "در قند هندوانه" رو می خونم و حسابی از بی خیال بودن ریچارد براتیکان لجم گرفته. یاد دختر رئیس مهران مدیری افتاد وقتی داشت صحنه تصادف یکی از شوهرهای قبلی شو تعریف می کرد.



