تبليغاتX
دلم می سوزد از باغی که می سوزد
 


                                      حرفی بزن چیزی بگو         بذا صداتو بشنوم

                                      توحسرت زنگ صدات       یکی شده روز و شبم

                                   زهراکشوری

*شبم و بشنوم قافیه نیستند


لازم می دونم از لطف آقای جلیل صفر بیگی شاعر ایلامی که لطف کردند و کتاب شون رو برام پست کردند تشکر کنم. اگر شما هم این نقد(توی چمدان ماه خورشیدی است) رو بخونید و تنها با بخشی از رباعی های زیبای ایشان آشنا بشین حتما مشتری می شید.

                    از صورتم این قیافه را بردارید          دل این تومور اضافه را بردارید

                    با عشق هنوز زنده هستم لطفا    از روی من این ملافه را بردارید


یک شهر مجرم

طرح جديد برخورد با بدحجابي در تهران

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 13:26 توسط زهراكشوري |


 

                  ببین ترانه به لکنت افتاده           روزگارم هرچی بادا باده

               این همه سکوت واسه چی؟          بینمون چرا فاصله افتاده ؟

                             زهراکشوری

 


تازگی ها فهمیدم بهار امسال کلی بنیادهای بین المللی از جمله سایت کمیته بین المللی پاسارگاد و   بنیاد میراث پاسارگاد برای زهراکشوری به به و چه چه راه انداختن و منو به عنوان خبرنگار اول میراث فرهنگی سال ۸۷ انتخاب کردند.  راستش تا به همین امروز هم نمی دونستم. اما امروز تو اماربازدیدهای وبلاگ به سرچ اسم خودم توی گوگل رسیدم و از سر کنجکاوی دنبال رد پای کسی که اسممو سرچ کرده بود ر فتم تا به اینجا رسیدم.ممنون از دوست ناشناسی که منو به اینجا رسوند . راستی سایت بنیاد میراث پاسارگاد ممکنه فیلتر باشه 


زهره نیلی یکی از بهترین روابط عمومی های بود که تو چند سال اخیر می شناختم. روابط عالی و جسارت وی در دادن اخبار مطبوعات تو دوره که سازمان میراث فرهنگی چشم دیدن هیچ خبرنگاری رو نداشت. تنها روزنه ورود خبرنگاران به این مجموعه بود که یکی دو روز پیش به لطف  جناب موسوی روابط عمومی سازمان میراث فرهنگی صنایع دستی و گردشگری کشور اخراج شد.


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 1:19 توسط زهراكشوري |



كاش كسي از تو واسم خبري مي آورد

يا خبر مرگ منو.....  واسه ی تو مي برد 

زهراكشوري

  جان بارانم آتش گرفت

بغض کهنه زبانش گرفت


رو بلندای صدا وسیما گرگان که وایسی تمام دشت گرگان زیرپاته. البته نه به زیبایی که وقتی  جنگلا هزار پیچ رو دور می زنی. پیچ درخت پشت پیچ درخت رو که دور می زنی و شغالی کوچک را از قاب چشمات رد می کنی و تو سبزه گم می شی. به بالاترین نقطه دشت می رسی و شهر مثل یک دریای سیاه پر ستاره روحت رو آروم می کنه. هرچند ... اما دیشب برای آخرین بار رفتم روی بلندیهای صدا و سیمای گرگان آروم روی سنگا نشستم و به همه چیز فکر کردم. به همه چیزی که حول محور تو می چرخید. همه قصه خانه های این شهر رو مرور کردم . دلم قصه آدمای خوشبخت را می خواست اما این دوری و دلتنگی امون آدم را می بره و تو فکر می کنی چرا یه شهر این همه دلتنگه. چق خوبه که من همچین شغلی رو دارم که می توانم کوله بار غربتو بندازم رو شونه مو برم توی شهری و شهرایی که منو نمی شناسن. هرچن دیگه این سفرا هم واسه   یه لحظه  دردمو آروم نمی کنه. اگه گوشت با منه/ بگم چه حالی دارم


گرگان پهنه ناشناخته ایست حرف زیاد دارم درباره این چن روز به محض چاپ لینک می دم


عكس جنگل النگدره گرگان ۱۷ خرداد

+ نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 9:26 توسط زهراكشوري |


 

                          بارون یک ریز می شم                 ميبارم رو پنجره ت

                        شاید واژه به دادم برسه             ترانه شم رو حنجره ت    

                                          زهراكشوري

 

                                        منم اون گنجي تو سينه        با تو يه راز غريب


راستش دلم مي خواد دوباره درباره كاست مشترك كريس دي برگ و گروه آريان بنويسم. اول اينكه "دوست دارم " به همه زبان هاي دنيا زيباست. زير و روت مي كنه. وقتي مي خونن دوست دارم.  تو با همون لبخند هميشگي كه خيلي وقت من از زمين كنده،   مي بينم. براي همين هم مدام دارم گوش مي دم. تكرار شو، تكرار شو....حس مي كنم تو هم با من اين ترانه را گوش مي دي.

.

.

 

اما راستش يه چيزي نمي تونم نگم. من اين روزا به خاطر حس خوبي كه اين ترانه به من مي ده زياد گوش مي دم... فكر كن داري به صداي زيباي كريس دي برگ با موسيقي خوبش گوش مي دي اوج گرفتي داري مي ري مثلا اون بالا ،يهو آواز كريس دي برگ تموم ميشه و علي پهلوان( اگه اشتباه نكنم) شروع مي كنه به خوندن . همچين زمين مي خوري كه چارستون بدنت خرد مي شه.به نظرم هرچند بچه هاي آريان از فرصت استفاده كردن و هم‌خوني شون هم خوب جواب داده اما علي پهلوان نماينده خوبي از موسيقي ما در مقابل كريس دي برگ نبود. 

.

.

.

 .

دوستت دارم در اين باران

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 14:34 توسط زهراكشوري |



 دورترین خاطره ی منی

که هر لحظه نزدیکمی

من و تو از نخی نازک

گره خوردیم به این محکمی

                         زهراکشوری

 

خط به خط نوشته می شم       اگه باز تو رو ببینم


كنفرانس كريس دي برگ حاشيه هاي زيادي و جالبي داشته .حداقل اين طور كه همكاراي ميراث خبر براي من  تعريف مي كردن. خب گذشته از اينكه حضور كريس دي برگ اتفاق بسيار مباركي در حوزه موسيقي است و اگر ديد مسئول يه ذره محض رضاي خدا و رضاي خودشون وسيع بشه مي توان با موافقت به برگزاري كنسرت  كريس دي برگ نگاهي بسياري را نسبت به اين كشور لبريز از تاريخ عوض كند . حداقل شايد بتواند ذهنيت بسياري از مردم عالم را عوض كند كه مردم اين ديار درسال 2008 ديگر به رسم مالوف نياكان تمدن سازش با شتر تردد نمي كند. نتيجه اينكه كريس دي برگ بعد از چن روز نمي گه تهران بزرگراه دارد و شب هايش نورانيه.  معني دقيق و تحت لفظي و غيره اين جمله يعني اينكه مردم سرزمين هزار ويك شب اديسون را هم مي شناسند!!!! و برق دارند. اما قصه تهران و شب هاي نورانيش به همين جا ختم نشد.

كنفرانس خبري كريس دي برگ

ظاهرا يكي از خبرنگارها پرسيده   كه شما هر جا كنسرت دادين يه قطعه برايش سرودين از جمله فكر مي كنم شب هاي لندن و يكي از شب هاي امريكا( حضور ذهن ندارم)  كريس بيچاره هم گفته بود شايد. خب تحليل من و دوستان اين بود كه فردا در اخباري كه روي خبرگزاري ها را نوشته ميشود، شايد‌ ‌ِ كريس بيچاره به يقين خواهد رسيد. اين بحث با خنده دوستان تمام شد.  اما پيش بيني ما درست از آب دراومد. يكي از خبرهاي جالبي، خبر بچه هاي فارس بود كه به شب هاي تهران هم راضي نشده بود و اعلام كرده بود «كريس‌ دي‌برگ» قطعه‌اي را براي ايران مي‌نويسد» . اين خبر نشان  از  ذكاوت بچه هاي فارس براي ساختن يك جريان وراضي كردن وزارت ارشاد به برگزاري اين كنسرت دارد. اميدوارم دولت مردان ما هم آنقدر زرنگ باشند كه از اين اتفاق فرهنگي،  نه سود فرهنگي كه براي كسي مهم نيست! حداقل سود سياسي ببرند.

ولي زرنگ تر از همه، بچه هاي آريان بودند كه پس از سال ها فراموشي و كمرنگ بودن،  توانستن يك بار ديگر نام خود را بر سر زبان ها بندازن. برنامه مشترك اين گروه هم به اين صورت بود كه كريس دي برگ يه قطعه ساخته بود و بخش هايي از اون رو خالي كذاشته، قطعه را براي گروه آريان فرستاده و اون ها هم اون بخش را پر كردن و دوباره براي كريس دي برگ فرستادن ... تنظيم نهايي اش  فوق العاده و شنيدنيه. من اين قطعه را به لطف دوستان بي توجهي به حق كپي رايت( بخوانيد چاره اي نداشتيم و قشنگ تر از اوني بود كه بتوان ازش گذشت) ديدم.خيلي قشنگ شده بوده واقعا شنيدنيه . نتيجه اين كه دوستان عزيز وزارت ارشاد پيش از مخالفت يك مشورت با گروه اريان و خبرنگاران محترم داشته باشن. بخدا 100 درصد سوده...

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 18:39 توسط زهراكشوري |



بوی بارون پیچیده تو کشت زار دلم

تا تو راهی نمونده

من ازاین ور دنیا به دلت پل می زنم

تا تو راهی نمونده

                         زهراکشوری

یه ترانه قدیمی که خیلی وقت تموم نشده. ..

                        خط به خط نوشته می شم                 اگه باز تو رو ببینم

 

+ نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 18:41 توسط زهراكشوري |



 

     توضيافت من و دل                               خالي نبض ح 

 

توضيافت من و دل

خاليه نبض حضورت

 

 

 

 

  مسافران هند كوچك

سفر به جيرفتسفر متفاوتي است با ديگر سفرها. هر لحظه‌اش يك غافلگيري غيرمنتظره است. هر آنچه انتظار نداري، مي‌يابي. آب‌وهوايي متفاوت و پوشش گياهي عجيب. همجواري و همسايگي درختان ميوه سردسير و گرمسير. نه، شما به كشور ديگري وارد نشده‌ايد و اولين كسي هم نيستيد كه چنين احساسي پيدا مي‌كنيد.  حتما مي‌پرسيد اين همجواري چطور ممكن است؟ اما خلقت كه بر اثر تصادف به وجود نيامده است. فقط مي‌تواند يك غافلگيري ديگري از سوي خالقش باشد. همين است كه امروزه از جيرفت به نام هند كوچك يا هند ايران نام مي‌برند. به خاطر همين لحظه‌هاي غيرمنتظره‌ي باورنكردني‌اش

 

 خیلی دلم می خواد تو همچین بیابونی گم میشدم حتی شده چن روز 

باقی این عکس های بکر(البته محلش بکر ) می تونید ااینجا ببینین

نمي دونم چرا اين پست اينجوري دراومد

.

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 9:45 توسط زهراكشوري |