تبليغاتX
دلم می سوزد از باغی که می سوزد

  کوله بارم پر یاد تو بود

هرچن هزار ساله ازت دورم

تموم راهو با خیالت رفتم

بی تو کم میارم، مي بٌرم

                        زهراکشوری

 واسه امتداد لحظه              نفسم بهونه می خواد

 


 نمی دونم برای چندمین بار بود که به کنارصندل رفتم این بار به بهانه دومین همایش بین المللی تاریج جیرفت از سوی فرهنگستان هنر . تپه های باستانی کنارصندل  یک تاریخ  ناشناخته همزمان با تاریخ بین النهرین را در خود جا داده  است.

تاپیش از غارت  بسیاری از اشیا پنج هزارساله اش از قبرستان مطوط آباد  که امروزه زینت بخش بسیاری از گالری های کشور های خارجی است کسی از وجود چنین تاریخی خبر نداشت اما بارش باران و بیرون افتاده کاسه ای سنگی(اشیا کنارصندل از جنس سنگ صابون و با تزئینات بسیار زیبا ساخته شده است) سیل مردم گرسنه و قاچاقچیان اموال تاریخی را به این سایت کشاند تا با حفر ۱۰ هزار سوراخ گنجینه عظیمی این منطقه بار کامیون  شود  و  در بازار های اروپایی به حراج گذاشته شود. قبلا گزارش های متعددی هم در خبرگزاری و در روزنامه جام  جم  نوشتم که فکر می کنم بتونین  توی پیوندهای روزانه یا آرشیو وبلاگم پیدا کنید. به هرحال  اشیا تاریخی  جیرفت آنقدر در بازار های اروپا و امریکا سرازیر شده که به طور محسوس قیمت آنها افت کرد اما امروز ه تلاش های بسیار و هزینه های بسیار تر هنوز نتوانسته است آنچه از دست رفته و امروز در موزه های کشور های دیگر خودنمایی کند را به کشور  باز گرداند.  چند تا از عکس هایی که از این محوطه گرفتم رو اینجاگذاشتم دوست داشتین  می تونین ببینین. حرف ها در مورد آنچه که دراین محوطه اتفاق افتاده و به کرار رفت و آنچه می رود  و به کرار نمی رود زیاد است که سعی می کنم در گزارش هایی که باید برای جام جم و  خبرگزاری تهیه کنم تا آنجایی که می شود و گفت نوشت بنویسم. بعد از چاپ همین جا لینک می دم.

*عکس یکی ازکمپ های گردشگری که سازمان میراث فرهنگی برای استفاده گردشگران و توریست ها تهیه دیده.


 خب من زمانی طرفدار پرسپولیس بودم هنوز هستم اما نه اینکه کار و زندگی ول کنم بچشبم به فوتبال. فوتبال های اون سال ها را بیشتر از امروز  دوس داشتم اما هنوزم اگر قرار بشه از تیمی طرفداری کنم بدون هیچ گونه شاخ و شانه کشیدن و شست و شویی پرسپولیسم. خبرگزاری های مختلفی از جمله فارس وفارس و فارس  ومهرو ایسنا عکس های جالبی  را از بازی دیروز گرفتن. و من چق غبطه می خورم به حال عکاس هایی که می توانن از نزدیک این صحنه ها را بگیرن. اما با اونچه من توی تلویزیون می بینم و به قول بچه های همشهری جوان و غیره... مگر کسی جرات داره از دست  این تماشاگر نماها اون طرف ها پیداش بشه . تازه اگه بشه از تمام اشکالات عرفی- اجتماعی -شرعی و هر اشکال دیگری گذشت.


 

خانم محترم !!!!دیگه به جای من   تو وبلاگ کسی پیغام نذار ........متاسفم برای پدر مادری که  از پس تربیت یه فرزند؟؟؟؟؟؟ برنیومدن

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 17:44 توسط زهراكشوري |


 

باز هم یه سفر دیگه                   بی  عطرنفسات

بی بارون نگا تو                        بی بدرقه چشات

                                                 زهراکشوری

شبی ناگهان از تو تنها شدن                      شب حس  ای کاش فردا شدن

شب جان بارانم آتش گرفت                         شب بغض کهنه زبانش گرفت

 

راستی چرا هرچی در می زنم نمی بینمت؟؟

بارون خنجر رو سرم....


بازم یه سفر البته کوتاه در حد دو روز. وقتی برگشتم حرف زیاد درباره ش بزنم.... می زنم 

نمی دونم برای چندمین بار بود که به کنارصندل رفتم این بار به بهانه دومین همایش بین المللی تاریج جیرفت از سوی فرهنگستان هنر . تپه های باستانی کنارصندل  یک تاریخ  ناشناخته همزمان با تاریخ بین النهرین را در خود جا داده  است. تاپیش از غارت  بسیاری از اشیا پنج هزارساله اش از قبرستان مطوط آباد  که امروزه زینت بخش بسیاری از گالری های کشور های خارجی است کسی از وجود چنین تاریخی خبر نداشت اما بارش باران و بیرون افتاده کاسه ای سنگی(اشیا کنارصندل از جنس سنگ صابون و با تزئینات بسیار زیبا ساخته شده است) سیل مردم گرسنه و قاچاقچیان اموال تاریخی را به این سایت کشاند تا با حفر ۱۰ هزار سوراخ گنجینه عظیمی این منطقه بار کامیون  شود  و  در بازار های اروپایی به حراج گذاشته شود. قبلا گزارش های متعددی هم در خبرگزاری و در روزنامه جام  جم  نوشتم که فکر می کنم بتونین  توی پیوندهای روزانه یا آرشیو وبلاگم پیدا کنید. به هرحال  اشیا تاریخی  جیرفت آنقدر در بازار های اروپا و امریکا سرازیر شده که به طور محسوس قیمت آنها افت کرد اما امروز ه تلاش های بسیار و هزینه های بسیار تر هنوز نتوانسته است آنچه از دست رفته و امروز در موزه های کشور های دیگر خودنمایی کند را به کشور  باز گرداند.  چند تا از عکس هایی که از این محوطه گرفتم رو اینجاگذاشتم دوست داشتین  می تونین ببینین. حرف ها در مورد آنچه که دراین محوطه اتفاق افتاده و به کرار رفت و آنچه می رود  و به کرار نمی رود زیاد است که سعی می کنم در گزارش هایی که باید برای جام جم و  خبرگزاری تهیه کنم تا آنجایی که می شود و گفت نوشت بنویسم. بعد از چاپ همین جا لینک می دم

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:11 توسط زهراكشوري |


 

در خانه بمان غمگینم

هنگام روز کجا می روی؟

در خانه بمان غمگینم

تو اگر در خانه باشی!

 

آمدم تا بگویم

آواز را شنیده ام

تمام راه از تو می خواستم

مرا باورکنی... صادق هستم

درخانه بمان غمگینم

 

لبخند تو را در باران می خواستم

 

تموم راهی که امروز اومدم تا همین الانُ لبخندت را حس می کردم. تموم راه. همه ش فکر می کردم به چی می خندی که نسیمش به من رسیده.

 بخند تا دنیام مبهم نباشه               باهرم دستات پلکام واشه

                                                                    زهراکشوری

این روزا یک کوه کار رو سرم ریخته. چند وقتیه رفتم همشهری .دو هفته ای میشه.البته درباره مسائل شهری می نویسم نه میراث فرهنگی و گردشگری.می تونین تو چاپ عصر ببینین. شاید اگر پارسال به من می گفتن بیا درباره موضوعی غیر از میراث فرهنگی بنویس برام سخت بود جدا شم از این موضوع . اما حوزه جالبی. و اینکه مدت ها بود من ساعت ۶ و نیم از خونه بیرون نزدم بودم برم سرکار. یه حس تازه س. البته به این معنی نیست که درباره میراث فرهنگی و گردشگری نمی نویسم. هنوز بعد ظهرهامو تو میراث خبرم و برای جام جم هم می نویسم.


پریای نازنین همین که می خواستم وارد بلاگم بشم مطمئن شدم که حتما الان کامنتو می بینم. خیلی خوشحال میشم. از بس پر انرژی مثبتی. این روزا درگیر همایش جیرفت هستم تو فرهنگستان هنرم. به همه دوستان از جمله زهرای خودمون المیرای آقازاده نازنین و مهسا سمواتی دوست داشتنی خیلی خیلی  سلام برسون. همیشه دوستت دارم.


دوستان گرامی باورکنید من بعد مدتها کامنت هامو تائید کردم اما خودم که نمی بینمشون.شماها چطور.

 

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 14:8 توسط زهراكشوري |


 

تو پشت اين پنجره                         من روبه روتم

بگو   چيزي بگو                             تامن شروع شم

                                                         زهراكشوري

 

                مث برگي برتن رود در مسير خوابم امشب

 

 
اين ستون‌ها به آسمان مي‌رسند
جام جم -زهراكشوري: نزديك‌ترين مسير براي رسيدن به تخت سليمان جاده‌اي است كه ما را از تهران مي‌گيرد، از كرج گذر مي‌دهد و در 5 كيلومتري زنجان ما را سوار بر جاده زنجان بيجار (جاده دندي) به سوي تخت سليمان و آتشكده آذرگشنسب روان مي‌كند.ادامه گزارش
 
 
 
با صداي پاي آب‌
جام جم - زهراكشوري: شهر شگفتي است شوشتر. نبض كارون در دستش است. آنجا كه طغيان مي‌كند، آرامش مي‌كند تا مايه آرامش باشد نه ويرانگري. راز طبيعت در اين سرزمين بر مردمانش پوشيده نيست. زمزمه هر لحظه‌شان شده، از چه تاريخي؟! كسي نمي‌داند اما تاريخ‌نويسان و باستان‌شناسان مي‌دانند كه از دوره ساساني تا دوره مغول آناني كه با مهندسي آب آشنايي داشتند در قلعه‌اي به نام سلاسل نبض شريان كارون را مديريت مي‌كردند. ادامه گزارش
 
 
 
پا‌ به ‌پاي ‌كوچ ‌تا ‌شهر ‌اونتاش‌
جام جم، زهراكشوري: پوشيده در نسيم حريرگون از دل اهواز، رهسپار منطقه چغازنبيل مي‌شويم. به سه راهي هفت‌تپه مي‌رسيم. فضاي سينه را پر مي‌كنيم از هوايي مطبوع. شوش را بسياري با نام چغازنبيل مي‌شناسند. چغازنبيل كشف نفت بود. گروهي از كارشناسان فرانسوي به هواي كشف نفت به اين منطقه و به بنايي مي‌رسند كه نام چغازنبيل يا زنبيل وارونه مي‌گيرد، اما پيش از اين‌كه به گروه فرانسوي برسيم 35 كيلومتر فاصله بين شوش و چغازنبيل را به تصوير در مي‌آوريم. جاده با پيچ ‌و‌خمي نرم از دل تپه‌هاي سبز مي‌گذرد. ادامه گزارش
 
 
برج آزادی رو یه جوردیگه ببینین. این عکس ها رواز دست ندین

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:35 توسط زهراكشوري |


 

من گم شدم، تو اين سفر، تو اين مسير

مي ترسم بیا،  منو  ازاين وحشت بگير

                                                                                  زهراكشوري

    مث قلب يه قناري پر التهابم امشب 

 تو سکو ت می کنی

من از صدا می افتم

وقتی  که دور میشی

منم از پا می افتم

            زهراکشوری

 

               لبخند تو را در باران می خواستم...

 

 

عکس جعلی لیو ویکیانگ که موجب استعفای سردبیر روزنامه ی داکینگ چین شد   


نمي دونم دنبال چي مي گشتم كه رسيدم به اينجا اما مطمئنم شما اگه تا حالا  كتاب "آتش بدون دود" نادر ابراهيمي نخوندين  با خوندن اين پست،آب دستتون مي ذارين زمين مي رين سراغ  كتاب.


صفار هرندی تو حرف های دیروزش(افتتاحیه نمایشگاه کتاب) گفته اگه کتاب نبود چی می شد؟

+ نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 16:46 توسط زهراكشوري |