تو همین جایی همین نزدیکیا
ولی من ازت بی خبرم
هرجا که سراغتو می گیرم
هی به در بسته می خورم
زهراکشوری

به دادم برس، صبح فردا شدن
.
گزارش تصویریمو از نخستین بازی های زمستانی اردبیل(سرعین) رو می تونین اینجا ببینین.
.
خوبی اینجا اینه که میشه خط خطی ها رو پاک.
اصلا حوصله نوشتن ندارم بنابراین برین توضیحاتی که باید درباره سنتوری می دادم رو تو کوپه شماره هفت بخونین
اینجا زندگی سرده
منو صدا کن تا مرده
به زندگی برگرده

جان بارانم آتش گرفت
باقی عکس هایی که از نخستین فستیوال ورزش های زمستانی تهیه کردم را می تونید اینجا ببینین
.
امروزت مبارک
فردا(جمعه) اولین فستیوال ورزش های زمستانی به پایان می رسه و بر می گردم تهران(آخرین نقطه دنیا تو جهان من همون جاس)
برگشتم
بی تو سردمه
یخ زده لحظه هام
تن پوش صدات
کی می ده پنام
.
.
.
دوستت دارم در این باران
می دونم قافیه ایراد داره....
مسافرتم. پای سبلان
بی تو سردمه
یخ زده لحظه هام
تن پوش صدات
کی می ده پنام
.
.
.
دوستت دارم در این باران
می دونم قافیه ایراد داره....
مسافرتم. پای سبلان
بی تو سردمه
یخ زده لحظه هام
تن پوش صدات
کی می ده پنام
.
.
.
دوستت دارم در این باران
می دونم قافیه ایراد داره....
پای سبلانم برای گزارش از ورزش های زمستانی
دلتنگ دلتنگم
آروم نمي گيرم
دوري هنوزم تو
از عشق دلگیرم
زهراکشوری
به دادم برس صبح فردا شدن
/
/
رو تن سرد خيابون خيس
پرنده رو نفس نيس
آواز ديگه نمياد
ديگه ترس از قفس نيس
كودك كوچه پريشون
موهاش تو بارون افشون
شونههاش زير بارون
واسه مرگ پرنده گريون
بارون هم نواشه
رد غمي تو نگاشه
واسه كسي دلي نيس
غم تو ترانههاشه
پرنده رو
يه جفت بود
صبح كوچه از صداشون
جشن گفت و شنفت بود
چهچه ميزدن تو بارون
غم رو ميروندن از دلامون
بازي ميكردن با بچهها
قند آب ميكردن تو دلا
يه روز يه صياد بد
پرواز يكي رو خط زد
درختا برگاشون ريخت
شادي از كوچه گريخت
غم تو دل اون يكي لونه كرد
سكوت تو صداش خونه كرد
آواز كوچه... تو دلش مرد
شادي خونه رو با خودش برد
آسمون گریه رو سرداد
عمر ستاره رو پر داد
ستاره اون يكي هم خاموش شد
رو تن خيس خيابون افتاد و مرد
زهراکشوری

به یاد کودکان غزه که خیلی زود پرنده شدن
پيش از اين که چيزي به اسم وزن و قافيه برام اهميت پيدا كنه نوشته شد.
بذا شب زنده ی خواب تو باشم
که از کابوس بیداری از هم می پاشم
زهراکشوری

شب ِ جان ِ بارانم آتش گرفت
سيراف ؛ هزاره يک شب با سندباد
جام جم-زهراکشوری-همين که از هواپيما پياده مي شوي. هرم داغ خليج هميشه فارس به استقبالت مي آيد و تو را در برمي گيرد گرم گرم. در دم اسيرت مي کند و دامنگير خاکش مي شوي.*ادامه گزارش

*دوسال پیش بود که برای اولین بار و تا به امروز برای آخرین بار به بوشهر و سیراف رفتم. همایش بین المللی سیراف. هنوز بوی بارون ساحل خیلج آرامم می کنه.یکی دو هفته پیش قلم برداشتم و اون لحظه ها را نوشتم...
صدای تو خود ِ معجزه س
که دیوار فاصله رو می شکنه
منو از گورم بیرون می کشه
نفس با صدات تو سینه م می زنه
زهراکشوری

حقیقت دارد تو را دوست دارم، دوست دارم در این باران
احمدرضا احمدی
۰
من با خنده های تو
به جنگ غصه ها می رم
غمگین نبینمت
از غصه ت می میرم
"زهراکشوری"
کجایی تو ای عطر ِ بخشودگی
به دادم برس ، مُردم از زندگی*
اسد وجودی*


