تبليغاتX
دلم می سوزد از باغی که می سوزد
 

                              

                            خیال ِ تو گل می ده

                                      می شینی تو نگاه ترم

                            خندهات  ترانه میشن

                                     پا می شم از خاکسترم

پ. به وزن گیر ندین این بخشی از یکی از ترانه هام ِ که خیلی دوس دارم...

پ. پ. عکس بازم یکی از غروب که شوش(چغازنبیل) بودم...

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 20:57 توسط زهراكشوري |


 

 

شب سیاه چشم تو آخرقصه منه

چشم توو یه خواب ناز به مرگ من رسیدنه

 

از ترانه یی که ساده  است اما سادگی نمی کنه خوشم میاد ...اما وزن که خیلی از دوستان روش تاکید دارند دستمو بسته  و باعث شده نتونم حرفم را کامل بزنم. خیلی هم کارساده میشه.. با این وجودبخش هایی از این ترانه را خیلی دوست دارم این بیت یکی از اون بخش هاست که خیلی دوس دارم....

 

پ.عكس، غروب زيباي منطقه چغازنبيل شوش است كه براي تهيه گزارش از يك برنامه بين المللي مشترك بين يونسكو و پايگاه چغازنبيل رفته بود. غروب هايم را در كنار حوضچه‌هاي  ايجاد شده ميان نيزار ها مي گذارندم.عكس را در يكي از اين غروب هاي زيبا گرفتم.

 

پ.۱.امروز بعد از 50 سال  20 راس گوزن زرد ایرانی در جنگل‌هاي شوش رها شد. تا زيبايي گذشته به منطقه حفاظت شد ه دز برگردد.گزارش  كاملش را براي جام جم  مي‌نويسم به محض چاپ  اينجا مي‌گذارم.

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 23:10 توسط زهراكشوري |


          

دوش در حلقه ما قصه گيسوي تو بود

تادل شب سخن از سلسله موي تو

دل که از ناوک مژگان تو در خون می گذشت

بازمشتاق کمانخانه ی ابروی تو بود

  .

من سرگشته هم از اهل سلامت بودم

دام راهم شکن طره هندوی تو بود

 

عید مبارک

.

 

دستوا ، شهري گمشده در دل تاريخ

جام جم ـزهراکشوری: دستوا» نام آشنايي نيست نه براي پژوهشگران و نه براي گردشگر ايراني و خارجي. اين شهر را محل جولان اليماييان ، حاکمان محلي خوزستان در دوره اشکانيان و ساسانيان مي دانند. کلیک کنید...

.

عكس از محمدخيرخواه

اندر تکیه دادن شاهزادگان سعودی بر تخت سلطان صاحبقران!

شاهزاده خانمی در سرزمین پارس

یادم مي‌آيد دفعه اولي كه کاخ نياوران رفته بودم كه آخرين دفعه هم بود، دلم غنج مي‌رفت از روي فرش‌هايي كه آن روزها زير پاي محمد‌رضا شاه معدوم پهن شده بود راه بروم. بلاخره دلم مي‌خواست اما بيش از هرچيز از اينكه ميان اين كاخ بايد از مسير انتخاب شده‌اي، آرام مي‌رفتيم و همه جا هم  كسي بود كه مواظبت باشد كه مبادا خطايي بكني، احساس بدی داشتم. اگر حس هایی دیگر هم بوده باورکنید الان یادم نیست. البته به حق بود كه ميراث دررفتگان بود براي آيندگان  که از دست شون در رفته بود و مونده بود برای ما..... گذشت تا سال 86 كه دو شاهزاده خانم از سرزمين عرب عربستان،  وارد ايران شدندي و يك راست رفتندي كاخ نياوران و جلوس کردندی روی  صندلي علي‌حضرت.  تازه دستمون اومد باید  شاهزاده خانمي چيزي باشي تا بتوانين  با كفش روي فرش هايي كه قدمت آن ها نزديك به 100 ساله راه بريم و خسته‌گي دركنيم. خلاصه با ورود این دو شاهزاده خانم همه قوانین فراموش شد و  حتي عكاسان هم با خيالت راحت توانستند از این اتفاق و ورود فرخنده پس از سال‌ها ممنوعت عكس بگیرند . بعد هم شاهزاده خانم‌ها از دست معاون رئيس جمهوري "اسفنديار رحيم‌مشايي"، هديه‌اي به رسم ياد بود دريافت كردندي تا  رسم مهمان‌نوازي را به طور كامل به جا آورده باشيم.

 اندر جلوسی دیگر بر صندلی شاه پهلوی

نیشتو ببند

آسوده باشید آثار تاریخی و هویت تاریخی شما در امان هستند

.

پي‌نوشت: با توجه به ازدواج‌‌های متعدد همسايگان نازنين حاشيه خلیج فارس و تولد متعددتر شاهزادگان(آماري نامشخص نشان مي‌دهد بيش از نيمي از شيوخ و اعراب حاشيه‌خليج‌فارس، شاهزاده هستند. پژوهشگري نا شناس تر  نيز پس از يه عمر پژوهش به اين نتيجه رسيد  وجود اين همه شاهزاده متعدد تر به دليل ازدواج‌هاي متعدد شاهزاد‌گان در نسل‌هاي گذشته است) و با توجه به مهمان نوازي‌ما ايرانيان  و وفور اعراب در شهر، منازل خويش را پس از يك خانه‌تكاني اساسي ترك كنيد. سعي كنيد مايحتاج مورد نياز حداقل تا دو هفته برای مهمانان مهیا باشد.

 پی پی نوشت:عکس ها از سایت خیرخواه

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 11:4 توسط زهراكشوري |


 

روزنامه سرمايه:‌ زهرا كشوري:بيستون پس از پشت‌سر نهادن موانع بسياري بالاخره سال گذشته در سي‌امين اجلاس كميتهء ميراث جهاني يونسكو در شهر ليتواني با راي قاطع اعضاي اين كميته پس از تخت سليمان، تخت جمشيد، چغازنبيل، پاسارگاد، نقش جهان، بم و منظر فرهنگي آن و سلطانيه به عنوان هشتمين اثر ايراني در فهرست يونسكو به ثبت رسيد تا نگاه جهاني را بيستون و كتيبهء دو هزار سالهء داريوش هخامنشي خيره سازد. با ثبت جهاني بيستون همگي روزهايي لبريز از آرامش را براي دشت بيستون به تصوير كشيدند، اما تنها يك ماه فاصله بود تا با اعلام ساخت شركت صنعتي «هرسين» و آغاز فعاليت‌هاي شركت پتروشيمي كرمانشاه كه بزرگ‌ترين مانع بيستون براي ثبت در فهرست آثار جهاني يونسكو بود، روزهاي رويايي اين دشت را به شبي پر از كابوس تبديل كند. كليك كنيد...

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 11:2 توسط زهراكشوري |