تبليغاتX
دلم می سوزد از باغی که می سوزد

 

جا همه‌مون امروز تو دانشگاه تهران خالي. هرچند زنگ تفريحش خيلي كوتاه بود به قول فاطمه علي‌اصغر بي مزه بود. اما هنوز جوهر قلم بچه‌هاي فارس براي اعلام  خبر گروگانگيري  در دانشگاه تهران خشك نشده بود كه با تسليم شدنش همه چيز به پايان رسيد. اما تو همين چند دقيقه هم يه ركورد جهاني به جان گذاشت. فكر نكنم تو هيچ دانشگاه تا حالا 500 نفر به گروگان گرفته شده باشد. جالبترين قسمت ماجرا خنده‌هاي و بازي‌هاي گروگان‌ها(بچه هاي دانشگاه تهران) است كه هميشه خدا اونچه را كه بايد جدي بگيرند نمي‌گيرند. البته به گفته دوستان دانشگاهی تهران گروگانگير قصد بدي ابدا نداشته فقط خواسته با نمايش چند سي‌دي افشاگري  كن اون هم  از نيروي انتظامي. ظاهرا خودش هم جزو همين نيروها بود و از دست همرزمان شاكي. ..اما بلاخره هم موفق نشده...

 

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 10:46 توسط زهراكشوري |


آخرين لحظات حيات آيت‌الله‌زاده شيرازي در مركز هنرپژوهي نقش جهان

 

ديروز غروب  مرگ همه چيز را به شوخي گرفت و بسياري را در بهتي عميق فرو برد... هر چند هنوز كسي از شاگردان و همكارانش مرگ "باقر آيت ا... شيرازي" را باور  نكرده .... اما كسي از دنيا كم شد كه جايش هميشه خالي خواهد بود... همه در سالن نقش جهان فرهنگستان هنر جمهوري اسلامي جمع شده بودند تا از 40 سال تلاش شبانه روزي وي قدر داني کنند كه دست اجل نگذاشت... روحش شاد

باقر آيت الله زاده چهره ماندگار مرمت و معماري درگذشت

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 9:49 توسط زهراكشوري |


 

يه كلبه، يه كلبه توي يه جنگل پير

درختا نقش زمين، به شب تيشه اسير

 

يه زن، يه زن با يه بغل موي سپيد

رد دو چشم سياه، تو اون صورت تكيده پير

 

يه قاب ، يه قاب عكس پر از هواي خاطره

كه اون زنو به سال دو چشم سياه مي‌بره

 

يه در، يه در كه عمريه منتظر يه مهمونه

يه مهمون كه از راه برسه كتشو بتكونه

 

يه پنجره،  يه پنجره كه دلش صدتيكه شده

 ديگه رد هيچ باروني رو تنش جا نمي‌مونه

 

يه گلدون، يه گلدون با يه بغل گل خشك و پژمرده

دلتنگي‌شو داده به باد، باد  اونو به ناكجا سپرده

 

يه ساعت، يه ساعت كه عمريه خوابيده

ديگه نبضش نمي‌زنه پراشو روهم كشيده

 

يه ميز، يه ميز که هوای انتظار رو  سرکشیده

كسي تو اون دو تا بشقاب بلور طعميو نچشيده

 

 

يه حلقه، يه حلقه  كه تنیده  دور دلش

نشون مرغ مهاجر که پریده  کنج دلش

 

يه شمع، يه شمع كه آخرين جرعه رو نوشيده

تو نگاه زن رد ِ قشنگِ رقص  پروانه رو ديده

 

يه آسمون، يه آسمون كه پنجه  به سينه كشيد

يه لحظه،  یه برقي زد و از ته دل نعره كشيد

 

يه نور، يه نور كه به جنگل پير شعله كشيد

يه باد، كه طوفان شد و آتشو به كلبه كشيد

 

يه مسافر، يه مسافر اومده توي اين جنگل پير

رو تن سوخته اين جنگل، نقش يه حلقه رو ديد

 

اردیبهشت 86

 

مدت زیادی نیست که ترانه گفتن فکر رو به خودش مشغول کرده. اول راهم ... دوستان اصرار کردن توی وبلاگ بنویسم. خواستم دلشون نشکنه نوشتم... نمیدونم  چه جوری می خوان  این لطف رو جبران کنن..

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 20:48 توسط زهراكشوري |


 

 

.

.

خانم یا آقای احتشام برای کسب اطلاعات بیشتر درباره روش "الیزارف" در ارتوپدی با بیمار ستان میلاد درمانگاه پروفسور اسماعیل اف تماس بگیرید. بنده اطلاعات بیشتری از آنچه در این گفتگو  آمده ندارم...

   

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 11:28 توسط زهراكشوري |


 

.

.

 امروز می خواستم دوباره درباره وضعیت ایذه بنویسم که نشد.

فقط به سپیده جدیری دوست عزیز و همکار مهربانم چاپ دومین مجموعه شعرش" صورتی مایل به خون من" را تبریک می گم. هنوز موفق به خواندنش نشدم...

*تیتر،بخشی از ترانه "لب دریا" داریوش است که به نظرم خیلی ساده و صمیمی حرف زده ... خوشم اومد...

خواستم بخش هایی ازش رو بنویسم که باز هم نشد...

*خانم یاآقای "mdh " من سه سال است که هیچ گونه همکاری با همشهری محله ندارم. متاسفم اطلاعی ندارم...

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 12:55 توسط زهراكشوري |


 

 

  

  توي تنهايي يک دشت بزرگ

 که مثل غربت شب بي انتهاست

 يه درخت تن سیا سربلند !

  آخرين درخت سبز سر پاست!

رو تنش زخمه ولی زخم تبر
نه یه قلب تیر خورده نه یه اسم
شاخه هاش پُر از پَر پرنده هاس
کندوی پاک دخیله و طلسم

چه پرنده ها كه تو جاده كوچ

مهمون سفره سبز اون شدن

چه مسافرا كه زير  چتر اون

به تن خستگي شون تبر زدن

 تا یه روز تو اومدی بی خستگی
با یه خورجین قدیمی قشنگ
با تو نه سبزه نه آینه بود نه آب
یه تبر بود با تو با اهرم سنگ

  اون درخت سربلند پر غرور 

 که سرش داره به خورشيد ميرسه

منم منم

  اون درخت تن سپرده به تبر

که واسه پرنده ها دلواپسه منم منم
من صدای سبز خاک سربی ام
صدایی که خنجرش رو به خداست
صدایی که توی بهت شب دشت
نعره ای نیست ولی اوج یک صداست
رقص دست نرمت ای تبر به دست
با هجوم تبر گشنه و سخت
آخرین تصویر تلخ بودنه
توی ذهن سبز آخرین درخت
حالا تو شمارش ثانیه هام
کوبه های بی امون تبره
تبری که دشمن همیشه ی
این درخت محکم و تناوره
من به فکر خستگی های پر پرنده هام
تو بزن تبر بزن
من به فکر غربت مسافرام
آخرین ضربه رو محکم تر بزن

.

.

نقش برجسته‌هاي سه هزارساله ايذه نابود شدند

رنگ‌پاشي و يادگاري نويسي روي نقش برجسته‌هاي ايذه تا حدي وسعت گرفته كه به اعتقاد كارشناسان شايد تا چند وقت ديگر نتوان به راحتي نقش ها و خط نوشته‌هاي به جامانده از دوران ايلامي اين شهر را ديد. اين د رحالي است كه سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري خوزستان و پايگاه پژوهشي ايذه در اين مورد سكوت كرده است....کلیک کنید

.

.

*ترانه...ایرج جنتی عطایی

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 13:40 توسط زهراكشوري |