تبليغاتX
دلم می سوزد از باغی که می سوزد

 

دزديده چون جان مي‌روی اندر میان جان من

سرو خرامان مني اي رونق بستان من 

 

آمدی کآتش در این عالم زنی

وانگشتی تا نکردی عاقبت

 

.

.

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 15:1 توسط زهراكشوري |


 

 

 

منظورم اینه که خداوند برای هرکس همان قدر وجود داره که او به خداوند ایمان داره. این یک رابطه دو طرفه است. خداوند بعضی‌ها نمی‌تونه حتی یک شغل ساده برای مومن‌اش دست و پاکنه یا زکام ساده ای را بهبود بده چون مومن به چنین خداوندی توقع‌اش از خداوندش از این مقدار بیشتر نیست. خداوند آن شبانی که با موسی مجادله می کرد البته با خداوند موسی و ابراهیم همسنگ نیست و خداوند ابراهیمی که از شدت ایمان در آتش می رود و تیغ بر گلوی فرزندش می کشد البته که از خداوند آن شبان بزرگتر و قوی تره اما حتی چنین خداوندی هم در برابر خداوند علی(ع) به طرز غریبی کوچک است.

۰

۰

*هنوز هم هیچ جایگزینی برای نوشته های مصطفی مستور ندارم...

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 14:0 توسط زهراكشوري |


می نویسم

 

تا واژه را از تفتیش

 

از بو کشیدن سگ ها

 

و تیغ سانسور برهانم

 

 

 

 

 

نزار قبانی

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 13:6 توسط زهراكشوري |


+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 11:5 توسط زهراكشوري |


كاش دستي به دل اين خانه مي‌كشيديم

 

كه بهاي ساختنش، قتل عام اين همه سبز بود

وان همه سرخ

 

 4444_580x435

.

.

روزنامه "هم‌ميهن" هم توقيف شد. بچه ها ديشب به شوخي ميگفتن خبرگزاري ما هم بسته شده... 

ديدم  يه مشت خاك كه اين حرف ها رو نداره حالا هي مي‌خواد ردپا توش پيدا كني به بزرگي ردپاي كوروش و داريوش و هركي ديگه...

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 10:27 توسط زهراكشوري |


تبريز نخستين شهر ايراني است كه صاحب شهرداري شد. 6 ماه بعد تهران نيز صاحب شهرداري شد تا امور شهري را به نهادي خاص بسپرد. به همين مناسبت امسال مراسم صدمين سال تاسيس شهرداري در ايران در شهر تبريز با حضور سفرا و شهردارهای كلان‌شهري‌هاي اروپايي و آسيايي برگزار شد.

 

                                                                  

 

 

*شهرداری تبریز به زودی به مکان جدیدی نقل مکان می کند واین ساختمان و میدان ساعت تبدیل به موزه می شود 

+ نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 12:48 توسط زهراكشوري |


بولدوزرها به جان تاريخي ناشناخته در دل زمين مي‌افتند و ناگهان كتابي پاره روبروي آن‌ها با صداي بلند خوانده مي‌شود. زمزمه ها در شهر مي پيچد و بار ديگر همچون هميشه،  پيش از ‌آنكه نيروي انتظامي و كارشناسان ميراث فرهنگي برسند ، ديگران خبردارمي‌شوند و برخي از اشيا به غارت مي‌رود.... اب تو دل هيچي تکون نخورد... خيالتون راحت....

 

وقتي به پرونده گنجينه  كشف شده در رامهرمز نگاه مي‌كنم حتي فردا آثار تاريخي كه سه شنبه باشد را هم نمي‌توانم تصور كنم البته اگر بخوام خوش‌بين باشم... هيچ چيز سرجايش نبود...هیچ مجوزي از طرف سازمان ميراث فرهنگي صادر شده بود البته كتبي و رسمي...(حيف كه نمي‌شود گفتگوهايي تلفني را ضبط كرد و‌قتي مديركل سازماني به همتاي خودش مي‌گويد شما كارخودتان را انجام بديد در گفتگو با مطبوعات اظهار بي‌اطلاعي مي‌كنم)... عمق زمين بايد يك متر كنده مي‌شد اما 7 متر حفاري شد آن هم با 50 متر انحراف از مسير اصلي تا به گنيجنه اسرار آميز حاكمي با نام " شوتور ناهونته پسر اين دد" برسند.... حالا هم قرار است د برخلاف همه قوانين میراث فرهنگی که هرگونه عملیات عمرانی را در مناطق تاریخی جرم دانسته و ممنوع کردهُ،سازمان آب و برق به عمليات خود در رامهرمز ادامه دهد... شايد هم گنجينه‌اي ديگر در این مسير نهفته باشد... کسی چه می دونه... 

.

.

اگه شما هم جستجوگر گنج های طلایی هستین و دستتون به جایی بند نیس برای اینکه بیشتر دلتون بسوزه  اینجا را ببینین.(عکس های این پست کار من نیس)

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 13:5 توسط زهراكشوري |