تبليغاتX
دلم می سوزد از باغی که می سوزد

بالاخره بيستون مرا هم به كرمانشاه كشاند. طبيعت غرب ايران هميشه افسون‌كننده بوده‌است. پياده كه مي‌شويم آينه چشمانمان را درختان سر سبز گرداگرد سراب بيستون مزين مي‌كند. آنقدر زيباست كه تو ناغافل از آن مي‌گذري و متوجه مجمسه هركول كه نشاني بجا مانده از لشگركشي اسكندر است متوجه نمی شوی....بر بلندي كوه لم داده است و زيبايي دشت بيستون را به نشانه رفته‌است...پا برگرده‌سنگ‌ها مي نهيم و پس از گذر از نيايشگاه مادي، پله‌هاي تعبيه شده در دل كوه را زير پايمان‌مي‌گذاريم و به كتيبه‌داريوش نزديك مي‌شويم... شاهكاري نگاشته شده بر بلنداي بيستون. دست نوشته‌اي از داريوش به سه زبان پارسي، ايلامي و بابلي... كتيبه را رها مي‌كنيم و پا بر صخره‌ها مي‌نهيم به اميد يافتن زيست‌گاه سوسمارهاي منحصر بفرد بيستون.  در گذر از كوه بيستون به "فرهاد تراش" مي‌رسيم. در ميان محلي‌ها روايت است كه فرهاد تراش را فرهاد به عشق شيرين كند ... هركسي در ذهن خويش بر اين صفحه نقشي به يادگار مي‌زند اما فقط خدا مي‌داند... لحظاتي را بر پاي فرهاد تراش گوش به صداي ني يكي از ني‌‌نوازان محلي مي‌سپاريم... آواز،آواز معروف دشت بيستون است." شيرينم شيرينم".... ... ني‌نواز با ما همراه مي‌شود و  به دل كوه مي‌زنيم....  براي رسيدن به غار سوسمارها بايد چند كيلومتر ديگر را راه برويم اما زمان مهلت نمي‌دهد...بنابراين راهمان را كج مي‌كنيم تا غاركبوترلانه(كفترلان)را ببينيم.غار كبوتر لانه برعكس نامش محل زندگي ده‌ها خفاش است كه در تاريكي دل غار پنهان شدن و گاه گاهي صداي با عث حركت و ديدنشان مي‌شود....اين غار يكي از غارهاي باستاني شهر كرمانشاه است... چند صدمتري دورتر از غار، دره "نقره دره" قرار دارد. بارش باران و سرازير شدن سكه‌هاي نقره‌اي دوران ساساني باعث شده است تا محلي‌ها نام نقره دره برآن بگذارند....

 

هتل محل اقامت خبرنگاران در كرمانشاه پلمب شد

 پس از ثبت بيستون در فهرست آثار جهاني، سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري جمعي از خبرنگاران رسانه‌هاي سراسري را به كرمانشاه دعوت كرد."اسفنديار رحيم‌مشايي"، رئيس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري دستور داد كه به بهترين نحو از گروه خبرنگاران پذيرايي شود. اما يك اتفاق همه چيز را به هم زد و  به سوژه خبري خيلي از روزنامه‌ها منجر شد. خبر وضعيت بهداشتي بد "هتل داريوش" محل اقامت خبرنگاران  بود كه به شكايت و اعتراضمان منجر شد.  ـ هتل داريوش، جمشيد و ... ا زهتل‌هاي بسيار زيباي كشور هستند اما عدم نظارت بر آن‌ها باعث شده‌است تا مسئولان اين هتل‌ها مسائل بهداشتي را رعايت نكند.- خـبر به پايتخت رسيد و آقاي مشايي دستور پيگيري داد. پيگري‌هاي "ملك‌زاده"، معاون گردشگري سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري كشور نتيجه داد و فرداي آن روز هتل داريوش پلمب شد و ما نيز به هتل آزادگان رفتيم... همه چیز نشان  از یک چیز داشت شهر کرمانشاه امادگی برگزاری جشن ملی برای ثبت جهانی بیستون را ندارد... نمی دانم روساي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري با چه امكاناتي مي‌خواهند جشن ملي را در دشت بيستون برگزار  كنند. در دشت بيستون يك صندلي براي نشستن وجود ندارد...

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 11:46 توسط زهراكشوري |


بيستون جهاني شد. آن روز كه تيتر زده شد "پيش به سوي نابودي بيستون با آخرين سرعت" هيچ‌كس فكر نمي‌كرد در سال 2006  شاهد ثبت جهاني بيستون  درفهرست یونسکو باشد.  ايران كشوري در حال توسعه است كه نگاه اقتصادي مسئولان بيش از هرچيزي بر تصميم‌گيري‌ها تاثير مي‌گذارد.از سويي فرهنگ و آثار باستاني ساليان سال است كه به بوته فراموشي سپرده شده . تاريخي كه پشت سد كارون 3 براي هميشه از ذهن بشريت پاك شد، پلي كه ديوار شكارگاه خسرو پرويز كرمانشاه را شكار كرد، احداث خط متروي كه به خشك شدن درختان چهار باغ منجر شد و سماجت برج جهان‌نما  بهترين گواه بود. اما بيستون پس از فراز و نشيب‌هاي بسيار بالاخره در فهرست جهاني یونسکو ثبت شد.كليك كنيد

بيستون جهاني شد

متن كامل كتيبه داريوش

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 14:6 توسط زهراكشوري |


چندی روزی که من وهمکاران سرتا پا گوش شدیم برای شنیدن حرف هایی که در لیتوانی زده می شود. قرار بود سی امین اجلاس کمیته میراث فرهنگی یونسکو درباره وضعیت بم و منظر فرهنگی آن تصمیم بگیرد. دیروز با اعتماد کامل تیتر زدم که بم در فهرست در خطر یونسکو باقی می ماند و این سازمان ارگ باستانی ایران را تنها نمی گذارد . امروز یونسکو گفت تا یک سال دیگر به ارگ بم کمک می کند..

 امروز هم که خبرنگار راديو "بی بی سی" زنگ زد تا درباره ثبت جهانی بیستون با من مصاحبه کنند. گفتم بیستون، کتیبه اش، هرکول اش، فرهادتراش وووووو .....حتما فردا به عنوان هشتمین اثر جهانی ثبت می شوند….. پشت سرهم درباره میراث ایران صحبت می کردم… دوستانم گفتند عالی جواب دادی… دلم می خواست هر ایرانی با شنیدن صدای من انتظار فردا را بکشد….

یک سال است لحظه شماری کرده ام… البته نه تنها من… تک تک آن هایی که با تاریخ این مرز و بوم آشنایند…. شاید الان داریوش هخامنشی هم از پس هزاره ها به فردا می اندیشد…. داریوش پس از نگارش کتیبه اش در 2500 سال پیش آن را به اهورا مزدا می سپارد تا جاودانه بماند برای ابد... داریوش به سه خط پارسی باستانُ عیلامی و بابلی می نویسد: «اگر تو اين كتيبه ها و اين حجاري ها را ببيني و آن‌ها را خراب كني، اهورا مزدا تو را بكشد و نسل تو منقطع شود و هر چه تو مي كني، اهورا مزدا آن را خراب كند.»

جالب این جاست که کتیبه بیستون در یک نقطه صعب العبور کنده شده و تنها کوهنوردان حرفه ای با تجهیزات کامل می تواند به آن نزدیک شوند.

حالا خیلی ها در گوشه گوشه دنیا گوش به اجلاس کمیته میراث جهانی در لیتوانی سپرده اند…. فردا که می آید و چشم جهانیان یک بار دیگر به شاهکار‌ي از تاریخ ایران باستان خیره می ماند….

 پرونده ثبت سوسمار منحصر بفرد منطقه بيستون در فهرست يونسکو آماده مي شود

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 19:42 توسط زهراكشوري |


 

 

سه شهر سردشت،  ايپر و هيروشيما تنها به يك دليل خواهر خوانده شدند. دردی مشترك...

 

 آ‌ن‌ها هر سه تجربه تلخي را پشت سر گذاشته‌اند.هيروشيما شهري است كه بمب‌هاي اتمي در جنگ جهاني سياه‌ترين سرنوشت را براي مردمش رقم زد و ايپر در كشور بلژيك، اولين شهري است  كه كاربرد گازهاي شيميايي  در جنگ جهاني اول به كشته شدن بسياري از مردمش انجاميد و  اما... سردشت...

 

اما زخم‌هاي سردشت، شهري كه بمب‌هاي شيميايي زندگي را در آن خشكاند... برخلاف دو خواهر ديگرش هنوز التيام نيافته است. اينجا زندگي با درد آميخته است و درد بازندگي ...

 

سفر به سردشت سفر به سرزميني زخم خورده است‌كه بسياري از زخم‌هايش تنها با مرگ التيام مي‌يابد... نوجواناني كه در آن سال سياه ديده گشودند تا زندگي كنند...نهال‌هاي خشكيده.. شلر" نام دختر  نوجوان و زيبايست كه جز درد هيچ چيز ديگر را تجربه نكرده است. شلر معناي گل سرخ را مي‌دهد و يا دختري بنام "ساكار" به معناي سپيده صبح. سپيده صبح براي او تنها مفهوم درد  دارد و ديگر هيچ ...و" نيشتمان"...  نيشتمان يعني وطن.. يعني جايي براي  زندگي، زنده ماندن... اما اينجا يعني خون يعني مرگ... هفته‌اي كه گذشت دوباره آن روز سياه در ذهن‌ تك تك مردم اين شهر جان گرفت با دردي كه مغز استخوانمان را سوزاند...

+ نوشته شده در شنبه دهم تیر 1385ساعت 16:48 توسط زهراكشوري |