تبليغاتX
دلم می سوزد از باغی که می سوزد

 

آنگولا و یک بازی حیثیتی با  سیاه پوستانی که قدرت بدنیشان همیشه زبان زد بوده است امیدوارم قدرت بدنی بچه ها آنقدر زیا د باشد که زحمات دادکان برای این همه بازی تدارکاتی؟؟ حرام نشود . به هر حال به قول حضرات باید خوشحال باشیم به جام جهانی راه پیدا کرده ایم نه اینکه مالدیو و چین و... را ه نیافتند فقط ما بودیم..

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 17:30 توسط زهراكشوري |


 

گاهي بعضي از كلمات و بعضي از نوشته‌ها ارزشي بيش از كلمات و يك نوشته  پیدا می کنند. اين خواننده نوشته‌هاست كه بر ارزش كلمات مي‌افزايد... به زیبایی الفبای ناموزون مرا  میهان چشمان خود می کند... آنگاه زندگي درنواختن لحظه‌هاي ناب آنچه در چنته دارد، هدیه می دهد... و این لحظه‌ها قشنگ‌تر از هميشه‌اند... گاهي... فقط همان "گاه" حاصل دور زندگي است و دگر هيچ... اين لحظه‌ها هرگز خاطره نخواهند شد ... با دم به دمش زندگي مي‌كنیم...زندگی می کنم ... بارها و بارها و....زندگي مي‌كنم... تا هميشه...

 كوير يعني سكوت ..انديشيدن كه به كوچك‌هايي كه بزرگشان كرديم بزرگ‌هايي كه ناديده انگاشتيمشان. ..کویريعني كوچك بودن من يعني بزرگ بودن روح و تو چقدر وسيعي مي‌شوي و چقدر خوب به زندگي مي‌نگري. خوب بودن و فردايي كه مي‌سازيمُ فردایی که می سازم.. به پشتوانه روحي بزرگي كه هميشه همراهمان هست. همراهم هست. روحی که تو را از جنس خويش ساخته و آرامشي زيبا به تو ارزاني داشته... .

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 19:10 توسط زهراكشوري |


 

 

امروز تیم ملی آنقدر خوب بازی کرد تا یک بار دیگر حماقت برانکو به طرز وحشت ناکی به چشم بیاید و  

باز هزار کاش دیگر در  ذهنمان  رژه رود... سال ها ست که به  خوب  بازی کردن و نتیجه نگرفتن عادت کردیم...  لذتی که همیشه در حسرت نتیجه اش سوخته ایم...

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 19:0 توسط زهراكشوري |


اخباري كه از فرانكفورت به گوش مي‌رسد آنقدر ضد و نقيض است كه كسي خودش را براي پيش بيني‌بازي امروز خسته نكند... همه منتظرند تا عقربه‌هاي ساعت زمان 4:30 دقيقه را بنوازد و اولين توپ شليك شود... آن هم نه به طرف قشون ايران... 400 سال از آخرين نبرد ايران و پرتغال مي‌گذرد... آن روزها دوران حكومت صفوي‌ها بود. پرتغالي‌ها به ايران آمده بودند و قلعه‌هايي در جزاير قشم و هرمز براي استراحت ارتش خود ساختند كه اگر زلزله‌هاي مكرر قشم بگذارد مي‌توانيد بقاياي اين قلعه‌ها را بر ساحل خليج‌فارس به تماشا بنشينيد... اين اولين رويارويي دو قشون پس از چهار قرن در جام جهاني است... خدا كند كه امروز مرغ برانكو دو پا داشته باشد...
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 11:30 توسط زهراكشوري |


هرچند ايران شانس جهاني شدن قره كليسا و مجموعه اش را از دست داد اما تمامي كارشناسان يونسكو كه در همايش بين‌المللي منظر فرهنگي تخت جمشيد در شيراز شركت كرده بودند اطمينان دادند كه بيستون امسال در اجلاس اين سازمان كه در نيمه دوم تيرماه برگزاري مي‌شود، به ثبت خواهد رسيد. كارشناسان ايكوموس محو طبيعت و تاريخ بيستون شدند. بدون شك يكي از تاثير گذارترين رسانه‌ها براي اين اتفاق خبرگزاري ميراث فرهنگي(chn) بود. تنها نگراني، وجود يك كارخانه پتروشيمي نزديك بيستون است كه پس از پيگيري‌هاي مكرر مسئولان اين شركت قول مساعد داده‌اند كه تمامي فيلترهاي لازم را براي جلوگيري از تخريب كتيبه بيستون بوسيله آلاينده اين كارخانه  بکار گیرند...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 9:45 توسط زهراكشوري |


                    

                         روزنامه ايران رفع توقيف ‌شد؟

 

 

حس قشنگی است دوباره قلم به دست گرفتن  و نوشتن...

نوشتن و افریدن...

آفریدن و دیدن...

دیدن و زندگی کردن...

...

 

در حالي كه «اسلامي‌فرد» مدير مسوول روزنامه ايران اعلام كرده كه با نامه دادستان تهران به وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي از اين روزنامه رفع توقيف شده است و انتشار آن از شنبه آغاز مي‌شود. سخنگوي قوه قضائيه اعلام كرد اين روزنامه تا زمان برگزاري دادگاه در توقيف است و اجازه انتشار ندارد.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 19:0 توسط زهراكشوري |


چرایی وقوع  بعضی اتفاق ها آنقدر روشن است که پرسشی را بر زبانت جاری نسازد  اما ما باز می پرسیم چون می دانیم پاسخش به راه حلی منجر نمی شود... یکی  از این اتفاق تخریب کامل ماکت ارگ باستانی بم توسط چند ناشناس در دل شب بود ... راستی دلیل واضح و  روشن ویران کردن ماکتی که قرار است نمونه ای باشد برای ساخت مجدد ارگ و التیامی باشد بر دردهایش  چیست؟؟؟؟.... 

 

گاهی برنامه ها آنقدر نا مشخص است  که آنچه باید در ذهن مردم مایه افتخار باشد مزاحمی بیش نیست...هیچ کس هم مقصر نیست جز تو و من و او ... یعنی ما...  همه ما بدون کوچکترین ارفاق نسبت به کسی...

این اتفاقی است که حتی من خبرنگار تخصصی این حوزه  هم به راحتی از کنارش گذشته ام ... اما مدت مدیدی است که ذهنم را به خویش مشغول داشته است...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 17:50 توسط زهراكشوري |


 

 

 

یکی از نمایندگان مجلس شال و کلاه کرده و یک ساک هم گرفته  دستش داره میره آلمان . مهمتر از شال و کلاه کردنش، کیف بردنشه. اگه گفتید توی کیف چیه؟ . یک خنجر...نه ببخشید... یک دشنه... برای چی؟... برای شرحه شرحه کردن قلب کاپیتان تیم ملی...

 

این نماینده محترم به همراه یک نماینده محترم دیگر پس از شکست تیم ملی از مکزیک در تذکری خواستار دستور لازم به  مقامات تصميم‌گيرنده‌ فوتبال ايران در جام‌جهاني و جلوگيري از بازيكن‌سالاري و بي‌تفاوتي در مسابقات شده‌است... حالا با خودتان ...  می خواهید روزی که ایران بازی دارد  بی خیالش شویید و وقتتان را  صرف کارهای دیگر بکنید ...عواقبش پای خودتان ...

 

یه اخطار هم به علی دایی،  خاطی ترین بازیکن تاریخ فوتبال ایران- آقا جان جهنم هرچی افتخار كه تا حالا آوردید_... اگر فکر کردید که این  نماینده محترم تک و تنها و به پشتوانه تنها یک دشنه روانه آلمان شده است اشتباه کردید...   چهار نماینده محترم دیگر نیز پس از رتق و فتق کردن امور مملکتی راهی آلمان می شوند تا با شعار رحم کن برجان خود پرهیز کن از تیرما ... دوز امیدواری  در به  آغوش کشیدن  جام طلایی جهانی را بالا ببرند.. گفتیم که هوای خودش را داشته باشد...

 

البته پیش از این،  بچه های فوتبال دوست خرمشهری ها  در یک فضای معنوی و روحانی خواستار به زمین گرم زدن علی دایی توسط خداوند متعال شدند که خبرهایی که از آن سوی دنیا_ دقیقا از آلمان_ به  گوش می رسد تاکیدی بر استجابت دعا این عزیزان است.  حالا چطوری ابراهیم میرزاپور از تیر دعا خرمشهری ها جان سالم به در برده است ... خدا می داند...

 

همه  این واکنش ها نشان از علاقه مردم به فوتبال و نام و آوازه ایران عزیز دارد اما ما باید کم کم یاد بگیریم تا انتقاد سازنده را جایگزین فراموش کاری ها و شکستن شخصیت کسانی  که سال ها شاهد تلاششان بودیم... ..  کنیم...  متاسفانه این اتفاق برای همه کسانی که به نوعی برای ورزش، فرهنگ و هنر این مرز بوم تلاش می کنند اتفاق می افتاد... باشد که در کنار واقعه بینی قدر شناس باشیم...

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 22:18 توسط زهراكشوري |


 

زندگي بهشت و جهنمش باهم است...

ديشب براي يك لحظه قلب تمام ايرانيان ايستاد....

45 دقيقه زندگي در اوج... تا جهنم فقط 20 دقيقه فاصله بود...

كاش ما نمي‌ترسيديم... كاش مربي نمي‌ترسيد يا شايد هم كاش مي‌ترسيد و اين همه روي ماندن بعضي‌ها اصرار نمي‌كرد و هزار كاش ديگر.... 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 9:7 توسط زهراكشوري |


هيچ اتفاقي در دنيا نمي‌تواند در يك زمان اين همه آدم را دور هم جمع كند تا به يك چيز بيانديشند، مبارزه... مبارزه‌اي كه آئينه تمام نماي زندگي بشر، در صحنه سبزدنيايست كه خدا به ما ارزاني داشته...

 

و اين مبارزه ُ شيرين‌ترين مبارزه‌اي است كه بشر تجربه‌ كرده‌است.  يك فرصت 90 دقيقه‌اي در يك زمين سبز...  شوت... آغاز زندگي... دويدن براي رسيدن  و دوباره دويدن.... دويدن براي رسيدن...  گل زدن ... نزدن... شيرين، مثل زندگي ...حدس نازدني... و اين مبارزه لعنتي دوست داشتني ... مثل زندگي...  پا به توپ شدن... دويدن..

 

... زندگي هم پر از اين لحاظ ناب است..  در سرسبزترين چمن زندگي بايد دويد... بازهم دست‌هاي دعا را بالا مي‌بريم ... مطمئنم كه بچه‌ شير‌هاي تيم ملي بهترين بازي را به نمايش خواهند گذاشت... سواي نتيجه‌اي كه هميشه‌خدا بي‌خيالش شده‌ايم... امروز برگي از دفتر زندگي رقم مي‌خورد...

 

دويدن براي رسيدن ، شوت  زدن و گل شدن، .... زندگي يعني اين..

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 9:15 توسط زهراكشوري |


 

 

باستان شناسان اعتقاد دارند که در هیچ دوره ای در تاریخ ایران جسد مومیایی نشده است.اولین خبر مبنی بر کشف یک جسد مومیایی شده در ایران سه چهارسال پیش روی تلکس های خبری رفت. خبر کشف جسد مومیایی شده یک شاهزاده ایرانی... اما تحقیقات نشان داد که این دختر22 ساله ، 15 ماه پیش کشته و مومیایی شده بود. سال پیش نیز خبری داشتیم مبنی بر کشف یک مومیای کوتوله در شهداد کرمان. پیش از این،  کشف ساختمان هایی با دیوار های کوتاه بسیاری را به این نتیجه رسانده بود که شهداد در دورانی سرزمین کوتوله ها بوده است و این ادعا برای باستان شناسانی که یک عمر در این منطقه باستان شناسی کرده بودند غیر قابل تحمل بود ... آ ن ها معتقدند بودند نه در تاریخ ایران هرگز اجساد مومیایی شده و نه در این سرزمین جایی برای کوتوله ها وجود داشته است...

 

حال نیز جسدی مومیایی کشف شده بود که  آزمایش های پزشک قانونی نشان می دهد این جسد 20_25 سانتی متعلق به فردی 15 تا 16 ساله است.  پس از اعلام این ادعا ..گیس وگیس کشی ها بین انسان شناسان، باستان شناسان و پزشکی قانونی آغاز شد. باستان شناسان هیچ صلاحیتی برای پزشک قانونی قائل نبودند و انسان شناسان معتقدند بودند تنها کسانی  هستند که می تواند در این باره افاضه فضل کنند...

 

اولین سفر کاری من به کرمان، برای دیدن همین اسکلت بود. اسکلت را نیروی انتظامی شهر  در یک از اتاق نگه داشته بود تا تکلیفش روشن شود. آن ها هیچ علاقه ای به گفتگو با من و یا هیچ خبرنگار دیگری نداشتند... سوای کشمکش های باستان شناسان و انسان شناسان، نیروی انتظامی بیش از هرچیزی نگران سوال های نکیر و منکر پس فردای دنیا بود. تفسیر آن ها از این اتفاق فقط یک چیز بود. نبش قبر وگناهش. .. اسکلت توسط حفاران غیر مجاز در یک گورستان اسلامی نبش قبر شده بود...

 

جرو بحث ها آنقدر جالب بود که به کلی اسکلت را فراموش کرده بودم . البته من برای جماعتی که یک اسکلت روی دستشان مانده بود یک مزاحم بیش نبودم. آن ها نمی خواستند هیچ خبری از این قضیه به بیرون درز کند... از من اصرار و از تمامی حضرات حاضر در جلسه انکار... هم آن ها از من  خسته شده بودند و هم من از آن ها ...  یادم می آید  افسر نیروی انتظامی خیلی جدی گفت خانم من هیچ حرفی برای گفتن ندارم ... بفرمائید این شما و این هم اسکلت...   چند لحظه بعد یک جعبه شیشه ای جلویم گذاشته شد که درآن موجودی ظریف برای همیشه به خواب رفته بود ... اسکلت یک پوسته نازک روی خود داشت با  استخوان هایی بسیار ظریف. روی یک بخش از سرش تکه ای از کفن باقی مانده بود اما اسکلت سالم بود...

 

 اینکه اسکلت چقدر قدمت داشت برای هیچ باستان شناسی جالب نبود. آن ها می دانستند که قبرستان مذکور 400 سال قدمت دارد و مطمئن بودند در تاریخ ایران هرگز مومیایی وجود نداشته است... همین... اما خبر در بین مردم بازتاب بسیاری داشت و من دلم می خواست حقیقت ماجرا بدانم... اگر اسلکت واقعا مومیایی شده بود که یک اتفاق جدید و نادر بود و اگر نبود باید پایانی می بود بر جرو بحث هایی که دوباره شکل گرفته بود...

 

بنابراین زنگ زدم به تنها انسان شناسی که در سازمان میراث فرهنگی و گردشگری می شناختم...او نمی توانست هیچ نظری در این باره بدهد چون هنوز اسکلت را ندیده بود. البته سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کرمان از او خواسته بود که در اولین فرصت ختم  غائله کند...

 

 پس از بررسی ها این انسان شناسان اعلام شد  اسکلت متعلق به یک نوزاد نارس است نه یک کوتوله مومیایی شده ... همین...

 

یک دو هفته پیش نیز اعلام شد که جسدی مومیایی متعلق به دختری 14 ساله در یزد کشف شده است...  که باز غرو لند باستان شناسان را بلند کرد  و چیزی نمانده بود  به گیس و گیس کشی  و خون و خون ریزی.

 

اما حقیقت ماجرا این است که شرایط آب و هوایی کرمان و یزد باعث شده است که برخی از اجساد پیش از فاسد شدن، آب بدنشان تبخیر شود و به اصطلاح مومیایی طبیعی شوند... همین...

 

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 9:12 توسط زهراكشوري |


گاهي بعضي سوال‌ها خيلي قشنگ است....

فكر نمي‌كنم كسي پيدا شود كه از بي ريا صحبت كردن با خدا لذت نبرد....

لذت می بری و

 بغضی راه گلویت را می گیرد به امید جوابی...

 

كوچك براي خدا نامه مي‌نويسد....

سلام خدا.... و اين آغاز گفتگو‌هاي بي رياي "کوچکی" است با بزرگترین كه مطمئنم شما هم از خواندن نوشته‌هايش لذت مي‌‌بريد، بغض گلويتان را مي‌فشارد و هم به  حالش قبطه مي‌خوريد...

 

...يه سوال ديگه

 

شما که اينقدر به امانتداري توصيه ميکني....ميشه بالهام رو بهم پس بدي؟؟؟

 

آخه خيلي وقت پيش، پيش شما جا گذاشتمشون...

 

...ببينم گم که نشده؟؟؟

 

...اشتباهي به کس ديگه اي که نداديشون؟؟

 

 

 

يه سوال ديگه...

چرا درخت خودش رو به تبر هديه ميده تا تبر بدو ن دسته نمونه؟

 

بعد مي‌پرسه .....

خدايا من چيزيم شده يا اينکه درختهاي چند هزار ساله يه چيزيشون هست؟

 

بازم يه سوال ديگه ...!!!

 

چرا ساحل وسيعی مثل کوير دريا نداره ؟

 

يه سوال ديگه...

 

اينکه ميگن فقط خوبی داری ولطف يعنی :

 

.... اصلا بدی بلد نيستی؟؟؟

 

 

يه سوال ديگه....

 

من بندگی بلد نيستم...تو که خدايی بلدی ؟؟؟؟

 

کمکم ميکنی ؟؟؟

 

 

...يه سوال ديگه

 

اگه يه روز جاهامونو با هم عوض کنيم تو ميتونی بنده ی خوبی باشی‌؟؟؟

 

من که نميدونم خدا ی خوبی ميشم يا نه...

 

....يه سوال ديگه...

 

خود سازی يعنی چی ؟

 

من بايد خودم رو بسازم يا شما من رو ؟؟؟

 

اصلا اون سوالا رو ولش کن .........

 

.... می آی يه پروژه ی دو نفره برداريم ؟؟؟

....يه سوال ديگه....

 

چرا هميشه وقتی فکر ميکنم باهام قهری....يواشکی چشمک ميزنی ؟؟؟

 

من بايد منت کشی کنم يا تو ؟؟؟

 

....يه سوال ديگه...

چرا من هر چی درختای دلم رو نذر اومدن بهار ميکنم، بهار نمی آد؟؟؟

اگه باغ دلم بی درخت بشه که ديگه بهار به دردش نمی خوره !!!

 

 

 خوبی خدا؟

 

...يه سوال ديگه...

 

اين راسته که از رگ گردن نزديکتری ؟

 

اگه هستی که خودت ميدونی چقدر ضعيفم .

 

پس ميبخشی ديگه ؟ مطمئن باشم ؟ ديگه سفارش نکنم ؟؟؟

منتظر کامنتت هستم.

 

 

... ما همه منتظر كامنت خداهستيم.....

 

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 9:13 توسط زهراكشوري |


 

 

باز باران با ترانه

با گوهر های فراوان می خورد بربام خانه

و من... یادم آید

روز باران گردش یک روز دیرین

خوب و شیرین

 توی جنگل های گیلان

 کودکی  10 ساله بودم

نرم و نازک، چست و چابک  با دو پای کودکانه 

می دویدم هم چو آهو...

می پریدم از سر جوی...

 

هزار بار دویده بودم این راه را ... همچو آهو... پا به پای آهو

 

هر زمان که این شعر را می خوانم سرمست از شادی کودکانه می شوم،  پا به پای آهو سیه چشم  به دل جنگل های گیلان می زنم  و صورتم را به دست باران می سپارم ... چشم در چشم آسمان...

 

حسی است وصف ناشدنی... که هر لحظه مشتاقش بوده ام... و اینک مشتاق تر... می خواهم پرواز کنم.... شاد و غزال خوان....... چشم به پنجره دوخته ام و  گوش جان به صدای سرانگشتان فرشته... تا بزند باران به شیشه... و دو بال پرواز و نوازش سرانگشتان باران. .. می زند باران به شیشه...........

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 23:16 توسط زهراكشوري |


 

 

 

                      

                 از دوست شكايت به كجا برم

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 8:0 توسط زهراكشوري |


 

 

                                             روزنامه ایران توقیف شد

+ نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 16:50 توسط زهراكشوري |


گفتگو با" فرانسیسکو باندرین"، مدیر مرکز میراث جهانی یونسکو، برایم خیلی جالب بود. در تمام مدت گفتگو هرگز حس نکردم از فرهنگ و تمدنی حرف می زند که برای او غریبه است. ایران نزدیک به سه دهه بود که هیچ فعالیت خاصی در یونسکو نداشت اما پیش از آن نماینده دائم ایران دریونسکو رئیس شورای یونسکو بود... حال دو سه سالی است که ایران فعالیت های خود را در یونسکو در زمینه ثبت آثار آغاز کرد هرچند اهمال کاری باعث از بین رفتن یک فرصت یک ساله شد... بسیاری آمدن باندرین به ایران را فرصتی دوباره می دانند...

 

                                                             

باندارين: ارتباط ايران با مرکز ميراث جهاني تقويت مي‌شود

+ نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 20:5 توسط زهراكشوري |