تبليغاتX
دلم می سوزد از باغی که می سوزد
 

خبرگزاري ميراث‌فرهنگي در ميان 10 خبرگزاري شركت‌كننده در سيزدهمين جشنواره سراسري مطبوعات به‌عنوان خبرگزاري برتر برگزيده شد.

 لذت بردن از کاردر این خبرگزاری را بیش از هر کسی و هرچیزی مدیون مدیر عامل خبرگزاری هستم.  به خاطر لذتی که از کار کردن در این خبرگزاری برده ام تا ابد  مدیون  "خانم شیخ الاسلام"هستم و مدیریتش را می ستاییم و از آرامشی که همیشه به همراه اش در خبرگزاری موج می زند تشکر می کنم. به امید موفقیت های روزافزون ....

 

همیشه معتقد بوده ام که تلاش آدمی هرگز بی نتیجه نمی ماند و ما هر روز یک پله جلوتر از  روز پیش هستیم. اگر گله ایسن به خاطر است که ما تنها به پله ای می اندیشم که  هنوز بر آن گام نزد ننهاده ایم. هر چند به محض گام نهادن روی ان برای همیشه فراموش می شودو تمامی هم غمان مصروف رسیدن به  پله بعدی می شود. البته این حسن کار است... اما عیب کاراینجاست که تا رسیدن به پله بعدیدائم خودمان را ملامت می کنیم که نرسیدیم  و  یادمان می رود که دیروز یک پله عقب تر بوده ایم.

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 15:6 توسط زهراكشوري |


 

خاطره نويسي را هميشه دوست داشته‌ام. دوست داشتم بنويسم و بنويسم و هيچ وقت ننوشتم . بعدها كه بزرگتر شدم با خودم فكر كردم اگر يك دفتر مخصوص خاطرات كه رويش نوشته باشد "دفترچه خاطرات" داشته باشم حتما هر روز چند سطري درباره روزگاري را كه پشت سر گذاشته‌ام در دلش به يادگار مي‌نويسم. بنابراين خريدم. يك دفتر كه رويش نوشته بود دفترچه خاطرات و دور تا دور برگ‌هايش را پرندگان و گل‌ها گرفته بودند و من شروع كردم بنوشتن.اما خاطره ای نوشته نشد ...شروع كردم به نوشتن شعرهايي كه دوست داشتم... اما اين ‌ها كه خاطره نشد... چند برگي كه نوشته بودم پاره كردم... الان من دفترچه خاطراتي دارم كه برگ‌هاي اولش پاره است و در برگ‌هاي آخرش هيچ خاطره ای جا خوش نكرده است...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 23:29 توسط زهراكشوري |


             

                                گریه ات از سر شوق  خنده ات از ته دل 

                                         نبود   هیچ غروبت غمناک

 

                                        

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 8:35 توسط زهراكشوري |


 

 

مي‌گويند زماني كه اجساد سربازان عمر مختار را پيدا كردند همه آن‌ها با يك طناب پايشان را به كتفشان بسته بودند. آن‌ها   تا آخرين گلوله را جنگيده بودند تا آخرين گلوله. طناب را بسته بودند تا اگر ترسيدند نتوانند فرار كنند....

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 17:59 توسط زهراكشوري |


خيلي وقت است كه بازي بين فدارسيون فوتبال و ايران خودرو براي انتخاب خواننده سرود تيم ملي شروع شده است. معلوم نيست كه گل طلايي را چه كسي وارد دروازه مي‌كند. بالاخره ايران خودرو پول دار است و هميشه پولدار ها، زوردارها هم بوده‌اند. هنوز جوهر قراردارد اميرتاجيك با فدراسيون فوتبال خشك نشده بود كه موسسه فرهنگي هنري ايران خودرو ، حامي تيم ملي، اعلام كرد كه هركي پولداره خواننده تيم ملي را انتخاب مي‌كند. بنابراين قرار شد سرود تيم ملي را بينش‌پژوه بسرايد، روحاني بسازد و اعصار بخواند. اما اخبار 20:30  دیشب و ادعاي اميرتاجيك برای خواندن سرود تیم ملی.... به هر حال تا آغاز جام جهاني وقت هست شايد هم يكي از سرودهاي معروف اول انقلاب را خوانديم ... بايد ديد 20:30 امشب چه خبري دارد....

تاجيك سرود ايران در جام جهاني را مي خواند

تاجيك خواننده منتخب فدراسيون فوتبال، عصار خواننده منتخب ايران خودرو

سرود تيم ملي را روحاني مي سازد، عصار مي خواند

؟

؟

                                       ای ایران ای مرز پرگهر

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 13:49 توسط زهراكشوري |


كوير يعني سكوت

انديشيدن كه به كوچك‌هايي  كه بزرگشان كرديم

 بزرگ‌هايي كه ناديده انگاشتيمشان.

کویريعني كوچك بودن من

يعني بزرگ بودن روح

جايي براي آرامش، براي آسودن. آرامشي كه كيميايش  كرديم. كيميايش كردم.

شكر،اين بار كوير ارامشي داشت كه مي‌خواستيمش، مي‌خواستمش.

فارغ از همه چيز. جدا از همه چيز. انگار هرگز خاطره‌اي در ذهنمان جان نگرفته است كه بخواهد آزارمان دهد. وسيع بوديم. وسيع بودم.

و تو چقدر وسيعي مي‌شوي و چقدر خوب به زندگي مي‌نگري. خوب بودن  و فردايي كه مي‌سازيمُ فردایی که می سازم.. به پشتوانه روحي بزرگي كه هميشه همراهمان هست. همراهم هست.

 روحی که تو را از جنس خويش ساخته و آرامشي زيبا به تو ارزاني داشته...

آرامشي و سكوتي كه همهمه هزار شركت كننده در سومين كنگره تاريخ معماري و شهرسازي ايران در بم را در خود گم كرده بود.

اگر فراغتي دست مي‌داد خود را در ميان خرابه‌هاي ارگ بم گم مي‌كردم. ارگي كه بايد زنده شود. هيچ كس ويراني او را دوست ندارد، نمي‌خواهد. اصلا كوير نمي‌گذارد تو به ويراني بينديشي... نمی اندیشیم. نمی اندیشم... همه معادلات را بايدبر هم زد. ... اگر زنده باشيد 15 سال ديگر ارگ را دوباره زنده و پابرجا در دل چشمانمان مي‌نشانيم. ما هم بايد زنده شويم، ويرانه روحمان رابسازیم. ویرانه روحم را بسازم....

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 17:43 توسط زهراكشوري |