تبليغاتX
دلم می سوزد از باغی که می سوزد
به دوستم گفتم بيا بريم يك فيلم خوب از فرمان‌آرا ببينيم. گفت يعني فيلم خوبيه. رفتيم. سينما شلوغ‌تر از هميشه بود. اماديگه خبري از دخترپسر‌هاي جوان نبود. پايين پرده سينما بيشتر كله سفيد ها بود. يعني طرفدارهاي پرپاقرص فيلم‌هاي اين مايه‌اي . همين كه نشستيم. دوستم گفت:مي‌خوري گفتم چي گفت پيتزا. گفتم صداتو بيار پايين الان فكر مي‌كنند ما اينجا را با رستوران اشتباه گرفتيم.

فيلم كه شروع گفت: يك بوس كوچولو هم شد اسم... پيتزا كه تمام شد گفت من مي‌خواهم چيپس بخورم. گفتم سرجدت بذار برق‌ها را خاموشش كنند و فيلم شروع بشه. حداقل اطرافيان نمي‌فهمند كار كيه.... سكوت محض آدم‌هايي  كه خدا خدا مي‌كردند كه فيلم تمام شود كه مثلا يك حرف گنده ديگه شنيده باشند و صداي چيپسي كه نهايت سعيم را مي‌كردم روي زبانم آب شود و صدايش در نيايد.... فيلم نصفه شده بود كه دوستم گفت: تو هم خوابيدي... نگاهش كردم و خنديدم.

فيلم كه تمام شد سر را ديدم كه دوست خيلي پكره گفتم از اولش بايد مي‌رفتيم ديشب بابا تو ديدم آيدا را مي‌ديديم.

خنديد و گفت: حالا ای فیلم گفتي، اي يعني چه....

راستي حظ كردين از فيلم

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 18:9 توسط زهراكشوري |


ساقیا آمدن عید مبارک بادت

وان مواعید که گفتی مروت از یادت

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 11:2 توسط زهراكشوري |


خسته شدم از بس شنيدم كه تقدير اينطور مي‌خواست.

...نمي‌دانم تا كي بايد اشتباهات خودمان را به پاي تقدير بنويسم.

سقوط يك هواپيما نظامي و مرگ دها تن.

هفته بدي بود.

باور كردني نبود. همه جوان بودند. همه گريه مي‌كردند و من درانديشه آناني بودم كه مانده‌اند. زنان بيوه و كودكان يتيم. كودكان كه هنوز به دنيا نيامده‌اند. هزار درد و رنج كه پس ازنبود پدر خواهد. تازه مرگ او اول همه چيزاست.

همه آنچه كه آناني در نبودشان خواهند كشيد و اين حرف كه مثل خوره به جانم افتاد است. اين اتفاق مي‌توانست نيفتد.

كمي مسئوليت پذيري مي‌خواهد.

اين فكر مثل خوره به جانم افتاده است و سرهايي كه دوباره راحت بر بالين گذاشته مي‌شوند و اتفاقي كه سالي يكبار به يادمان مي‌آيد....

دوباره به خاطر كدام بي‌مبالاتي به سوگ خواهيم نشست

خیلی وقت بود که همشهری محله نرفته بود. حجله دم در، سكوت ساختمان. بچه‌هايي كه ديگر نيستند براي هميشه. دلم بيشتر از اين غصه نمي خواهد به جواني كه ازدست رفت و به داغي كه بر دل پدر و مادرشان نشست فكر نمي‌كنم. .... نمي‌توانم. ....

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 17:43 توسط زهراكشوري |