تبليغاتX
دلم می سوزد از باغی که می سوزد

سلام

همين كه از هواپيما پياده شدم اين بوي خليج فارس بود كه به پيشواز آمد. ... بوي كه از هزاره‌ها مي‌آيد....  براي پوشش خبري همايش بين المللي بندر باستاني سيراف رفته بودم.

بندر سيراف را  ديويد وايت هوس كشف مي كند او آن را شهري افسانه‌اي مي داند. حتي شگفت انگيز تر از افسانه. سيراف، شگفت انگيز تر از افسانه

پژوهشگران و تاریخ نویسان، بندر سیراف را محکم ترین سند اثبات جعلي بودن نام خليج عربي مي دانند.سيراف، شاهراه انتقال تاريخ و فرهنگ ايران به جهان

بندري كه در زمان ساسانيان خليج فارس به قطب تجارت جهان تبديل كرده است. علاوه بر تمام متون و كاوش‌ها، بررسي ها بر روي سكه‌هاي كشف شده در اين بندر خود مويد اين ادعاست.سكه هاي سيراف نشانه تجارت درخشان با آسيا و اروپا

اما سيراف امروز اسير فقر و نداري و فراموشي است. مردم از دو ماه پيش منتظر ورود باستان شناسان، محققان، تاريخ نويسان داخلي و خارجي اند به اميد اين كه آبروي و رونق از دست رفته بر گردد.   آنها به زبان خودشان خوشامدگویی کرده بودند بر روی پلاکاردهایی نوشته بودند به شهر بی آب و گاز سیراف خوش آمدید. شهر در چنبره فقر نداری فرو رفته بود و بی مبالاتی مسئولات نام و آوازه این بندر باستانی را در سایه سنگ ساختمان  هایی سیمانی فرو برده بود. آن ها با هلهله به پیشواز مهمانان آمدند. میان چهره هایی آشنا، غريبه ها هم آمده بودند باستان شناسان انگليسي، آمريكايي و هلندي هم بودند. آمده بودند تا داشته هايمان را برايمان بازگو كنند. آمد براي دلسوزي، ياد آفريقا افتادم....

 

بندري با چنين قدمت، اسير در چنبره فقري نداري، رها بر لب خليج فارس، در انتظار است، آيا نفت به داد آن ها خواهد رسيد....

سیراف، شهر سندباد

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 18:28 توسط زهراكشوري |