امشب با اینکه مراسم چهارمین جشنواره فصلی مطبوعات خیلی طول کشید و البته تا حدود زیادی، زیادی مزخرف بود(راستی این مجریا رو از کجا میارن) و من فقط دلم می خواست که جایزه مو بگیرم و دربرم اما حضور یکی از دایناسورها ، استاد حسین قندی که بخش بسیار زیادی از روزنامه نگاران ایرانی مدیون 40 سال تلاش او هستند آنقدر خوشحالم کرد که این جایزه به یکی از شیرین ترین جایزه های زندگیم تبدیل شد. مهمتر اینکه دایناسور ، منو شناخت. راستش به خاطر وضعیتی که پیدا کرده بود جرات نکردم قبل از اهدا جوایز از نزدیک بینمش( حسین قندی متولد 1330 است و آلزایمر تهدیدش می کرد!! قطعا حقش نبود. همانطور که اساتید دیگر روزنامه نگاری و هم کلاسی های او که در جوانی نام دایناسورها را برای خود برگزیده بودن، می گویند و فریاد می زنند که حق حسین قندی این نیست! )دلشو نداشتم بگم سلام استاد و منو مات نگاه کنه ونشناسه. سخت بود برام. برای همین هم جلو نرفتم) اما زمانی که اسممو خوندن و رفتم روی سن چنان با ذوق سلام کرد که اشک شوق ریختم. -حسین قندی کسی بود که ما توی دانشگاه برای سر کلاس هاش نشستن، مسابقه می دادیم و بدون شک هر روزنامه نگاری به شاگردی او افتخار می کند- بر عکس خبرهای بدی که درباره سلامتش می دادند ، حافظه دایناسور خیلی خوب بود، با همون خنده زیبای معروفش که همه ازش سراغ دارند. - به قول دعایی مدیر مسئول اطلاعات ، قندی قشنگ می خندد- هرچند موهایش کاملا سفید شده بود و صورتش تکیده.
همین یه لحظه خستگی 4 ساعت مراسم مزخرف رو از تنم درآورد:)
قطعا روزنامه نگاری ایران مدیون حسین قندی است. خدایا خنده هایش را جاودانه کن و دلش را شاد. آمین.
خدايا
عطش عجيبي دارم براي نوشتن اينجا. همه سلولهاي بدنم بهم مي گه ، همه چيز آرومه آرومه... حس زير پوستي دارم كه غيرقابل وصفه. خدايا شكرت. من به پيشگامي و پيش قدمي تو دراين مسير افتادم. ممنونم به خاطر لطفي كه داشتي، داري و خواهي داشت:)
ته ته همه ماجراها به خدا مي رسه. اين اصل اگه تو زندگي اصل اول باشه. نه دورغ لازمه نه دو رويي . نه ريايي. نه سواستفاده از ديگري و در نتيجه نه ترسي. بنابراين چيزي براي پنهان كردن نداري. خوابت آرام ترين خواب جهان خواهد بود. حتي اون روزهاي غمبار زندگي كه ممكنه تو زندگي همه بوجود بياد، هم چنان زيبا ميگذرد كه شك نمي كني كه تمام مدت كسي است كه همه بارهاي زندگي تو رو به دوش مي كشه.
خداوندا به خاطر اين لبخند ِ هميشگي كه بر چهرهي زندگي ساده ي من -در همه حال- نقش بسته ،هزاران هزار بار در هر آن و هر لحظه شكر. سپارسگزارم:)
اينو ديروز براي يه نفر نوشتم كه حتي نمي تونه يك موفقيت شغلي كوچيك رو براي همكارش ببينه...اينكه در همه حال ،حتي اونجايي كه مي خواهيم حقي از ديگري ضايع كنيم بايد خدا رو در نظر بگيرم. چون خدا وقتي مي زنه خوب مي زنه . بي صدا مي زنه . و هميشه بايد بدونيم كه اگر يك بار زد و نگرفتيم ممكن دوباره بزنه وهمين شرايط زار و نزار رو هم ازمون بگيره... هميشه بدتر از بدتري هم وجود دارد. اگر از بنده خدا نمي ترسيم از خدايي بترسيم كه محكم پشت سرش وايساده!
يادم رفت بگم كه در جشنواره دوره اي مطبوعات وزارت ارشاد مقام بگرفتيم:) كلي آدمم بايد شيريني بدم:)
خدايا آني منو به خودم وامگذار.............
خدایا
خدایا با خودم عهد کردم که هیچ چیز وهیچ چیزتکانم نده. خودت می دونی که من باید توی زندگی محکم باشم باید.
خدایا حالا چند ماهی تو بیشتر هر وقتی به من آرامش می دی و می دونی امشب بیش از هر وقت دیگری به آغوشت نیاز دارم. خدایا منو در آغوش امنت نگهدار و
آنی مرا به خودم وامگذار
خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
عصبانی ام. درد دارم. داریم به کدوم سمت میریم.
محمود شکرایه کاریکاتوریست هفته نامۀ «نامه امیر» در استان مرکزی به جرم کشیدن کاریکاتوری ازاحمد لطفی آشتیانی نماینده اراک در مجلس به تحمل ۲۵ ضربه شلاق محکوم شده است.
کجای دنیا همچنین اتفاقی می افته. کجا میشه نماینده مجلسی که کارش قانون گذاری ، یک کاریکاتوریست را به جرم انجام کارش به شلاق محکوم می کنه.
این نماینده فکر کرده کیه؟ اصلا چطور میشه یک نماینده به اینجا برسه؟ آیا کاریکاتور بودن جرمه؟ آیا دادگاه بر چه اساسی چنین حکمی داده؟
چطور میشه همچین حکمی داد؟ چطور میشه سکوت کرد؟
چطور میشه؟













چطور میشه همچین اتفاقی رو باور کرد
***
این تحلیل زیبا و انسانی را از این عمل غیر انسانی در ادامه مطلب بخونین
ادامه مطلب
خدا براي لحظه هاي غم نيست؛ براي همه لحظه هاست. وقتي براي همه لحظاتت مي شود ديگر غمي وجود ندارد.
خدايا به آني مرا به خود وامگذار.
خدایا خدایا
تو که می دونی چقدر من دوست دارم زیاد زیاد
خدایا فرقی نداره بنده تو کیه؟ دوست یا دشمن اما به هممون ازکوچک و بزرگ آرامش بده.خیلی احتیاج داریم.
خدایا!
امسال به لطف تو بهار قشنگی رو آغاز کردم. بهاری که بیش از هرچیزی و هر اتفاقی در اون تحول درونی داشتم. شاید کسی متوجه نشه اما در درون من اتفاقی افتاده است. اتفاقی که باعث و بانیش نمی دونم بالاخره برگشته به تازگی ، برگشته بود ، داره برمی گرده امشب. یه کشور دیگه است. اما اینو مطمئنم در درون من اتفاقی افتاده:)
خدایا آنی مرا به خودم وامگذار. وکمکم کن تا این مسیر را همچنان به پیش گامی و پیش قدمی تو بردارم.
**
خوشبختانه تجویز عطاری محل هرچه پزشک پرمدعا بود رو پشت سرگذاشت و این خمیر نشاسته التهاب دندون منه از بین برد و الان که دارم اینا رومی نویسم من یک دندون عصب کشیده ، پر شده دارم توپ.
بنابراین نگرانی برای تهیه گزارش و خبر از همایش خلیج فارس که نا چند ساعتی دیگر در بندرعباس به آن خواهم پیوست تمام شد:) وچهارشنبه باز می گردم.
می دونی چرا دوست دارم اینجا بنویسم. به خاطر اینکه اینجا متروک و بازدید آنچنانی نداره. اینجا برعکس فیس بوک کسی زیاد تمایلی به نظر دهی نداره و این خیلی خوبه واسه ی منی که دلم می خواد خودم رو خالی کنم.
بخاطر ميخي, نعلي افتاد. بخاطر نعلي, اسبي افتاد. بخاطر اسبي, سواري افتاد. بخاطر سواري، جنگي شکست خورد. بخاطر شکستي, مملکتي نابود شد. و همه اينها بخاطر کسي بود که ميخ را خوب نکوبيده بود!
چه دنياي عجيبي!
خدايا آني مرا به خودم وامگذار
خدايا من ترجيح مي دهم كه كسي نصيبم شود كه هرگز مثل خودم كسي در زندگي اش به هيچ اسمي نبوده . مخصوصا اين كلمه حال به هم زدن «دوست پسر ودختر ». اصلا دلم نمي خواد گذشته نازنيش قصه «ناصري» رو بي اعتبار كرده باشه!!!! مي دونم كيمياست. اما اگر مني وجود دارد.، حتما اوني هم وجود دارد. دنياي سادهي من دوست داشتن و عشق را هميشه گرامي داشته . اما اين كلمه دوست -پسر ودختر هرگز در ذهن من جايگاهي نداشته. چه دنياي مزخرفي! از شنيدن و خوندن بعضي قصه ها حالم به هم مي خوره. خيلي قصه قشنگيه، دادش هم مي زنن!
من جز با صداقت با هيچ چيزي آروم نمي گيرم. مي دونم جزو نسل هاي منقرض شده .دقيقا حس اين «گوزن هاي دز» رو دارم كه يكي شونو بعد از 50 سال انقراض تو آلمان پيدا كردن. ترجيج مي دم جزو حيات انسان در حال انقراض باشم.
پ.ن: اين قصه هيچ ربطي به من نداره. داشتم يه جايي مي خوندم حالم بد شد!
اينجا مي نويسم براي روزي كه «شهسوار» بخواند:)
خدايا به پيشگامي و پيش قدمي تو دراين مسير افتادم و شادم اين روزها. اين روزها آرامم. اين روزها با دلي بزرگ نسبت دارم. اين روزها را از سر لطف و مهرباني تو دارم. اين روزها با دنياي پيرامونم غريبه نيستم. يكي هست كه عجيب منو مي فهمه.
در چارچوب اصول اخلاقي زندگي مي كنم كه سال هاست جامعه فراموش كرده است. قطعا نه همه. منظورم اين نيست كه من قديسهم . من سعي كردم كه آدم خوبي باشم. سعي كردم خودم از خودم خجالت نكشم. از نگاه كردن به آئينه خجالت نكشم. خيلي از موقعيت ها را راحت از دست دادم. آنجايي كه با اصولم نمي خورد نبودم. منتي هم سر كسي نيست. امتيازي هم به خودم نمي دهم. من اينجوري احساس آرامش مي كردم و مي كنم. جوري كه آزاري به كسي نمي رساند و اين مساله خيلي مهم است.من به خودم وفادار بودم. به اصولي كه با آن بزرگ شدهام. اين اصل همه مسيرم را شكل داد. تشنه آدماي صادق بودم. تشنه آدمي كه چيزي براي پنهان كردن نداشته باشد.( اين حرف كلي است و سوال زا، ميدانم.اما قطعا به محدوديتي براي كسي منجر نمي شود. حداقل با اين توضيح به جواب واضحي نمي رسيم و هيچ طرف ماجرا شاكي نمي شود:)))
دنياي من هيچ وقت رنگ فريب نداشت. يادم مياد وقتي دانشگاه قبول شدم پدرم يك جمله به من گفت. بزرگترين سرمايه من تو زندگيم پدر بوده و هست. مادر من تاج سر من است. اما من مي دانم كه اين مرد كيست و چيست؟ مردي كه هرگز و هرگز خودش را نديد ونمي بيند. مردي پاك كه هرگز وهرگز از يك لحظه فرزند بودنش حتي در گذشته هايي كه مني نبود، خجالت نكشيده ام. مردي كه همه جوره مي تواني به او افتخار كني.
مردي از گذشته هاي دور كه جزو خانواده و فاميل نه كسي را ديد و مي بيند نه كسي به خاطرش ماند حتي خودش.
"دختر بابا بودن " ماهيتي است كه حتي گاهي در حرف هاي اعتراضي مادرم هم به گوشم مي رسد.
من تربيت يافته چنين پدري هستم. ساده و ايلياتي. وقتي دانشگاه قبول شدم توي چشمهام نگاه كرد وگفت:«مي دوني همه بچه هام يه طرف، تو يه طرف.»
خنديدم و مثل هميشه براش خوندم
مي دوني هلاكتم، عاشق سينه چاكتم
گفت: «من تو زندگي نه هرگز مالي داشتم نه مقامي. اماهميشه آبرو و اعتبار اجتماعي ام را داشته ام. اين سرمايه رو هميشه حفظ كن. » همين جمله رساله همه رفتارها و كردارهاي من شد. همين جمله مني كه ساخته بود، رو كامل كرد.
اين زمزمه آويز گوش من است. هر چند باعث فاصله من با جامعه امروز مي شود. ولي كسي چه مي داند كه من چه عالم خوشي دارم با چنين تربيتي!
راستش اصلا نمي دانم چرا به اينجا رسيدم اما حس مي كنم دانه هايي كه پدرم در قلبم كاشت، دارد ميوه مي دهد ،ميوه هاي كه طعم پرتقال و بهشت مي دهد. بايد دست هاي لرزانش را ببوسم.
خدايا هرگز اين دنياي ساده و بي آلايش رو ازم نگير.
خدايا آني مرا به خودم وامگذار
به خودم !!!!
يه اصل هست كه همه مسائل رو شامل ميشه.
ببين تو هيچ مساله اي، خوب و بدش فرق نداره. بازنده، برنده اش مهم نيست. كوچيك وبزرگش اصلا موضعيت نداره. تو هيچ مساله اي خدا رو فراموش نكن.
و هميشه دعا كن آني تو رو به خودت وامگذاره.
بقيه اش حله حللللللللللللل:)
شده بي دليل دلتون غنچ بره. از صبح همينجوريام. از صبح كه نه؛ از ظهر. بي دليل، احساس شادماني بينهايت دارم، انقدر كه دلم غنچ ميره.
خدايا شكر:) بادليل يا بي دليل:) در هر دو صورت مخلصيم شديد:)
دنیای واقعی، جذاب و پر هیجان در درون آدمی جریان دارد:)
وخواب ها ، دو كلمه «روياي صادقانه» ، براي بعضي از خوابها كم است خيلي كم:)
در ضمن خدا «فيسبوك» را در روزنامه ما آزاد كرد. نزديك به يك سالي بود كه از سرور روزنامه كنترل ميشد و كلا دسترسي نداشتيم. تا چند روز پيش هم نمي دونستم كه خدا آزادش كرده:))
KHODAVAND PISHAPISHE MAN GHADAM BAR MIDARAD VA SHEKAST NAPAZIR AST,PAS MAN HAM DAR PANAHASH SHEKAST NEMIKHORAM.
بدون تو هرگز!!!!
من پيروزم چون هرگام را به پيشگامي و پيش قدمي خدايم برمي دارم واو شكست ناپذيراست:)
دوست دارم اين لحظه ها را. نفس كشيدن را. راه رفتن را. به آب و آئينه نگاه كردن را. نگاه كردن را. حرف زدن را. خنديدن را. زندگي را .
خدايا ممنونم.
خدايا آني مرا به خودم وامگذار.
بدون تو :)
خدايا
... ...
بدون تو مگر مي شود.
نه آرامشي است نه اوج و پروازي.
نه مي شود كه چيزي را به عقب برگرداند.
وقتي اتفاقي در درون آدمي مي افتد ديگر نمي شود چيزي را به شكل اولش برگرداند. چون شكل اول ،ديگر وجود ندارد.
.....
خدايا من همچنان به پيشگامي و پيش قدمي تو اين مسير را ادامه مي دهم . مسيري كه آرامش را نصيبم كرده است. خدايا آني مرا به خودم وامگذار:)
وايي باران ، باران:)
باران را اکنون
گو بازیگوشانه ببار!
مي گم امسال از اون سال خوباست ها:)
ممنونم خدايا
خدایا
باران
:)
**********
زهراكشوري: دستگاههاي آندوسكوپي و استفاده از «پنسبيوپسيهاي» يكبار مصرف، در بيخبري مسئولان وزارت بهداشت تبديل به يك تهديد بزرگ براي سلامت جامعه شده است، به تازگي سازمان انتقال خون از داوطلبان اهداي خون سوال ميكند كه آيا از دستگاه آندوسكوپي استفاده كردهايد يا خير؟ دليل اين سوال احتمال آلوده بودن تجهيزات پزشكي به ويروس ايدز است. سوالي كه به تازگي ذهن افكارعمومي را به خود مشغول كرده و احتمال دارد كه در آيندهاي نزديك بتواند آمار مبتلايان ايدز را در كشور بيشتر كند.
خواندن این گزارش را به هرکس که دوستش دارید و نگران سلامتش هستید توصیه کنید!
http://www.tehrooz.com/WebTools/PrintVersion/?NewsID=newsContent_100353
http://www.tehrooz.com/WebTools/PrintVersion/?NewsID=newsContent_100330
خدایا خدایا
لبخند این روزهایت را از روزهایم نگیر. هرگز. هیچ وقت
خدایا آنی مرا به خودم وامگذار
خدايا مي داني كه مي دانم
وجود تو يعني همه چيز:))
آني مرا به خودم وامگذار


